وجوب عام و وجوب خاص ؛ نه از قبيل علماء و علماء عادل كه همان مطلق و مقيّد مىشود ، بلكه از قبيل اينكه مولى فرمود : جئنى بشىءٍ يا بموجودٍ ، و خطاب مجمل است و ما نمىدانيم مرادش از شىء حيوان است كه اعّم است يا انسان كه اخّص است و هركدام عنوان جدا دارند . « 1 » حال در اين دو مورد كه دوران بين مطلق و مقيّد ، عامّ و خاصّ است چه بايد كرد ؟ آيا احتياط كنيم و مقيّد را بياوريم يا احتياط لازم نيست و اكتفاء به مطلق هم جايز است ؟
مرحوم آخوند همان دو بحث را كه در شك در جزئيّت بود ، در اينجا هم مطرح مىكند . و نخست از نظر عقلى حكم به احتياط مىكند و اينجا را عطف بر آنجا مىكند و مىفرمايد از آنچه در شك در جزئيّت آورديم ، حكم شك در قيديّت هم ظاهر مىشود كه عقلًا جاى برائت نيست ، به همان دلايلى كه قبلًا ذكر شد . و بلكه اگر در آنجا احتياطى شديم ، در اينجا به طريق أولى احتياطى مىشويم .
سرّ مطلب اين است كه اجزاء خارجيّه ، قابل اتصاف به اقلّ و اكثر است و عرفاً هم جا دارد كسى بگويد اقلّ ، مطلقاً و - على أيّ حالٍ - واجب است و اكثر مشكوك به شك بدوى است و علم اجمالى منحل مىشود . شيخ اعظم همچنين گمان كرده بود ، ولى در اجزاء ذهنى و تحليلى جاى اين مطلب نيست و عرفاً از باب اقلّ و اكثر نيستند و از باب متباينين مىباشند ؛ زيرا نماز مشروط به طهارت ، با نماز فاقد آن - كه اوّلى « به شرط شىء » و دومى « لابشرط » يا « به شرط لا » است - عرفاً متباين محسوب مىشود ، نه اقلّ و اكثر . همچنين نماز خاصّ مثل نماز آيات با نماز فاقد اين خصوصيّت مثل نماز ديگر كه عنوان صلوة عيد دارد و . . . متباين هستند ؛ و در متباينين شيخ اعظم و آخوند و ديگران همه احتياطى شدند . احتياط هم به اين است كه نماز مشروط را بياوريم يا در دوران بين عامّ و خاصّ هر دو را بياوريم . بنابراين مطلب عقلًا روشن است .
مقام ثانى يا از نظر نقل و شرع : در دوران ميان مطلق و مشروط از اصل برائت استفاده مىكنيم ، زيرا شكّ در شرطيّت داريم - مثلًا استقبال الى القبله در نماز دخالت دارد و نماز نسبت به آن مشروط است ، يا اينكه دخالت ندارد و نماز نسبت به آن مطلق است ؛ آيا استقبال ، شرط صحّت نماز هست يا نه ؟ - و همانگونه كه قبلًا در شك در جزئيّت از اصل برائت و حديث رفع ( رفع ما لا يعلمون ) و مانند آن ( حديث سعه و . . . ) استفاده كرديم ، در شكّ در شرطيّت نيز همان مباحث مطرح است و بيان دقيقاً همان بيان است و دو اشكال و جوابى هم كه بهصورت « لا يقال و لأنّه يقال » مطرح شد ، در اينجا مطرح است و جواب همان جواب است .
هامش
( 1 ) . البته به دقّت عقلى و فلسفى و تحليلات عقلى ، اينها عامّ و خاصّ هستند و حيوان ، جنس انسان و اعمّ از اوست و انسان ، حيوانمقيّد به ناطق بودن است ، و گرنه اين دو از زاويه ديد عرفى و عقلايى و تودهء مردم ، متباين هستند و هرگز با شنيدن لفظ انسان ، حيوان به ذهنشان نمىآيد و اينها را مقابل يكديگر قرار مىدهند . لذا اگر به كسى گفته شود اى حيوان ! ناراحت مىشود ، با اينكه در واقع حيوان است .