وجوب شرعى از راه عدم فصل قابل اثبات است ؛ به اين بيان كه احدى از فقهاء ميان حُسن و رجحان و محبوب بودن حذر با وجوب آن فرق نگذاشته است ، بلكه گروهى كه اصل مطلوبيت را قبول دارند وجوب آن را نيز قائلند و گروهى كه منكر وجوب حذر هستند ، اصل محبوبيت آن را نيز قائل نيستند و از آنجا كه ما اصل محبوبيّت حذر را از كلمهء لعلّ در آيه استفاده كرديم به ضميمه عدم فصل مذكور ، وجوب آن را نيز ثابت مىكنيم و چون اجماع مركب دليل شرعى است ، قهراً وجوبى هم كه از اين راه بدست آيد شرعى خواهد بود .
اما وجوب عقلى : حذر و ترس از امرى يا مقتضى و عامل دارد ، يعنى چيزى هست كه موجب حذر شده است و يا مقتضى ندارد . اگر مقتضى دارد « 1 » حذر كردن نهتنها حُسن و رجحان دارد و بايسته است ، بلكه به حكم عقل لازم است ، هم از عقاب مقطوع و هم از عقاب محتمل بايد اجتناب كرد و ترسيد . اگر مقتضى ندارد و عذابى در كار نيست و قطع به عدم داريم ، نهتنها حذر واجب نيست ، بلكه استحباب و رجحان و حُسن هم ندارد و عقلايى نيست و نه تنها حُسن ندارد ، بلكه اصلًا معقول و ممكن نيست . « 2 » و از آن رهگذر كه اصل حُسن و رجحان حذر به حكم آيه ثابت شد كاشف از وجود مقتضى براى ترس است و اگر مقتضى دارد ، پس حذر واجب و لازم است . تا اينجا دو كار كرديم :
الف ) ابتدا مطلوبيّت و حسن حذر عند الانذار را ثابت كرديم ؛
ب ) آنگاه وجوب شرعى و عقلى آن را از راه ملازمه به اثبات رسانديم .
حال ، سومين كار اين است كه حذر عندالانذار واجب است و آيه از اين ناحيه مطلق است كه انذار ، مفيد علم و در حد تواتر باشد يا نباشد . پس انذار به نحو خبر واحد را نيز شامل مىشود كه اگر يك نفر هم آمد و شما را انذار كرد ، بر شما حذر كردن و قبول انذار واجب است . معناى حجيّت خبر واحد هم جز اين نيست .
وجه دوم استدلال به آيه : نفر و كوچ كردن به منظور تفقّه در دين واجب است ؛ زيرا با كلمهء « لولا » آمده است كه براى تخصيص و انتقاد است ، اگر بر سر مضارع بيايد ، بر تحريص و ترغيب به انجام كار دلالت دارد ، اگر با ماضى بيايد ، بر مذمّت بر ترك كار دلالت دارد كه در مانحنفيه چنين است . يعنى آيه مىگويد چرا از هر فرقهاى طايفهاى كوچ نمىكنند . . . لحن آيه مذمّت تاركين نفر است . پس ترك نفر حرام و خود نفر واجب است و غايت اين نفر عبارت است از تفقّه در دين و فراگيرى حقايق ومعارف دين كه اين نيز واجب است ؛ زيرا غاية الواجب واجبةٌ . غايت تفقّه در دين هم انذار قوم است كه آن نيز واجب است . به همين دليل كه غايةُ الواجب واجبة ، و وقتى انذار واجب شد ، لازمهاش اين
هامش
( 1 ) . در مانحنفيه مقتضى حذر ، عذاب و عقاب اخروى است .
( 2 ) . زيرا با قطع به عدم عقاب ، ترس ندارد ، انسان قاطع به عدم يكهزارم درصد هم احتمال عقاب نمىدهد تا ترس براى او معناو مفهوم داشته باشد .