است . . . ؛ 2 . مناطاً شامل است ، ولو لفظاً شامل نشود ؛ 3 . عدم القول به فصل ميان اين اثر و ساير آثار . « 1 » نتيجه : از ديدگاه مرحوم آخوند دلالت آيه بر حجيّت خبر واحد تمام است و جاى مناقشه ندارد . مقدار دلالت هم روشن شد كه خصوص خبر عادل را حجّت مىكرد نه بيش از آن . البته جاى اين سؤال باقى است كه مرحوم آخوند به مفهوم شرط آيه ، استدلال كردند ، در حالى كه در جلد اوّل كفايه و باب مفاهيم ، ايشان مفهوم شرط را قبول نكرد . آنگاه يا از آن مبنا عدول كرده و بر مسلك مشهور ، مفهوم شرط را قبول كرده است و در اينجا به آن استناد كرده است و يا هنوز بر آن مبنا باقى است . تمام اين بحثهاى مربوط به آيه نبأ بر مبناى مشهور بود ، نه به مبناى خود ايشان .
[ الدليل الثانى : آية النفر ]
و منها : آية النفر ، قال الله تبارك و تعالى فلو لا نفر من كلّ فرقة منهم طائفة الآية .
و ربما يستدل بها من وجوه .
أحدها أن كلمة لعل و إن كانت مستعملة على التحقيق فى معناه الحقيقى و هو الترجى الإيقاعى الإنشائى إلا أن الداعى إليه حيث يستحيل فى حقه تعالى أن يكون هو الترجى الحقيقى كان هو محبوبية التحذر عند الإنذار و إذا ثبت محبوبيته ثبت وجوبه شرعا لعدم الفصل و عقلا لوجوبه مع وجود ما يقتضيه و عدم حسنه بل عدم إمكانه بدونه .
ثانيها أنه لما وجب الإنذار لكونه غاية للنفر الواجب كما هو قضية كلمة لو لا التحضيضية وجب التحذر و إلا لغا وجوبه .
ثالثها أنه جعل غاية للإنذار الواجب و غاية الواجب واجب .
2 . آيهء نفْر
دومين آيهاى كه براى حجيّت خبر واحد به آن استدلال شده است آيهء نفر ( كوچ و هجرت ) است .
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد : و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نَفَر من كلّ فرقة منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدين و لينذروا قومهم إذا رجعوا اليهم لعلّهم يحذرون . « 2 » همهء مؤمنان حق ندارند يا عملًا نمىتوانند و مقدورشان نيست كه كوچ كنند - و به حوزههاى علميه مسافرت كنند و از نزديك احكام دين خود را بياموزند - امّا چرا از هر فرقه و جمعيتى يك دسته كوچ نمىكنند ؟ تا در امر دين تفقه كنند و دين شناس شوند و آنگاه كه به ميان قوم خويش برگشتند ، به انذار آنان مشغول شوند ؛ باشد كه مردم نيز برحذر باشند و بترسند [ و اين انذارها را جدى بگيرند ] .
به اين آيهء شريفه از سه جهت استدلال شده است :
هامش
( 1 ) . غير از اشكالهاى چهارگانهاى كه مرحوم آخوند آنها را نقل كرده و به آنها جواب داده است ، اشكالهاى ديگرى نيز وجود دارد كه شيخ اعظم آنها را در رسائل آورده و جواب داده است . امّا به لحاظ اينكه آنها خيلى مهم نيستند ، مرحوم آخوند در كفايه نياورده است .
( 2 ) . سورهء توبه ، آيهء 123 .