تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
وجه اوّل آيه : وجه اوّل استناد به لعلّهم يحذرون است . بيان استدلال را با مقدمه‌اى ذكر مىكنيم : نزاعى بود ميان مشهور و مرحوم آخوند دربارهء معناى صيغه افعل و استفهام و تمنّى و ترجّى و . . . كه بخش‌هايى از جلد اوّل كفايه بيان شد - منجمله در بيان معناى صيغه افعل در باب اوامر و فصل هفتم از فصول عام و خاصّ در بحث خطابات شفاهى قرآن - و آن اين‌كه : مشهور مىگفتند صيغهء افعل ، براى طلب حقيقى ، وضع شده است و در مواردى كه در غير طلب حقيقى ( تهديد ، تعجيز و . . . ) استعمال مىشود از باب مَجاز يا اشتراك لفظى است . استفهام ، براى استفهام حقيقى كه از جهل مستفهم سرچشمه مىگيرد ، وضع شده و استعمالش در غير آن مجاز است . ليت ، براى تمنّى حقيقى - كه از عجز سرچشمه مىگيرد - وضع شده است و استعمالش در غير آن مجاز است . لعلَّ هم براى ترجّىِ حقيقى وضع شده و استعمالش در غير آن مجاز است و . . . . ولى مرحوم آخوند تمام اينها را خلاف تحقيق مىدانست و مدعى بود كه اينها يك معنا بيشتر ندارند و هميشه هم در آن يك معنا استعمال مىشوند ، و معانى متعددى مطرح نيست تا سخن از اشتراك و مجازيت كه خلاف اصل هستند به ميان آيد ؛ منتها انگيزه‌ها متعدد و متفاوت است . براى مثال صيغهء افعل براى طلب انشايى ( انشاء و ايجاد طلب به خود اين صيغه ، همان‌طور كه با گفتن بعْت انشاء تمليك مىكنيم ) وضع شده است و همه‌جا هم در همين معنا به‌كار مىرود ؛ ولى بيشتر موارد ، داعى و محرك آمر بر امر عبارت است از طلب حقيقى نفسانى و گاهى هم دواعى ديگرى از قبيل تهديد و تعجيز و . . . دارد . و هكذا ادوات و صيغ استفهام و تمنى . در مانحن‌فيه هم كلمه لعلّ براى ترجّى انشايى - و انشاء ترجّى با گفتن لعلّ - وضع شده است و در همه‌جا ( در كلام خالق يا مخلوق ) در همين معنا استعمال مىشود ؛ ولى داعىِ مخلوق بر آوردن لعلّ ، جهل و نادانى است كه چون نمىداند ، مىگويد : اميدوارم يا شايد چنين و چنان بشود و داعى خالق بر آوردن لعلّ جهالت نيست ؛ زيرا او علم مطلق است و آينده تا بىنهايت مثل حال و گذشته براى او معلوم است . لذا انگيزه ديگرى دارد و آن انگيزه در لعل‌ّهاى قرآنى مجبوبيّت و مطلوبيّت است و وقتى خدا مستقيماً - نه در مقام حكايت از كسى - مىفرمايد : لعلّه يتذكّر أو يخشى ، لعلّكم تتّقون ، لعلّكم تفلحون ، لعلّكم تعقلون ، لعلّهم يحذرون و . . . منظورش از لعلّ گفتن اظهار محبوبيّت و مطلوبيّت است ، يعنى تذكّر و خشيت ، تقوى ، فلاح ، تعقّل ، تحذّر و . . . را دوست دارد . بنابراين لعلّهم يحذرون ؛ يعنى حذر كردن و ترسيدن و ترتيب اثر دادن مردم به انذار منذران ، محبوب و مطلوب خداست . با توجه اين مقدّمه ، اصل استدلال از اينجا شروع مىشود : وقتى اصل محبوبيّتِ حذر ثابت شد ، به دنبال آن وجوب حذر ثابت مىشود ؛ آن هم چه وجوب شرعى كه با دليل شرعى ثابت مىشود ، چه وجوب عقلى و لزوم كه به حكم عقل مستقل ثابت مىشود .