موضوع وجوب تبيّن در آيه ، نبأ بما هو نبأ نيست ، بلكه خصوص نبأ فاسق يا مجىء الفاسق بالنبأ است و مفاد آيه اين است كه « إذا تحقّق نبأ الفاسق فتبيّنوا . . . » ، و مفهوم شرط اين است كه « إذا لم يتحقّق نبأ الفاسق فلا يجب التبيّن » . نبودن « نبأ الفاسق » به دو گونه است :
1 . به اينكه نبأ باشد ، ولى آورندهاش فاسق نباشد ، بلكه عادل باشد .
2 . اصلًا نبأى نيست تا آورنده عادل باشد يا فاسق . و اطلاق مفهوم هر دو را شامل است و به درد ما مىخورد ؛ يعنى حجيّت خبر واحد عادل را ثابت مىكند .
مرحوم آخوند با كلمهء « نعم . . . » مىفرمايد اشكال مهمى كه آورديم و پاسخ داديم بر تقريب ما وارد نيست - به بيانى كه گذشت - آرى بر تقريب مشهور از استدلال به آيه ، اشكال وارد است به همان بيانى كه گذشت و قابل جواب هم نيست و مشهور حق ندارند به مفهوم شرط آيه استناد نمايند .
وجه سوم : وجه سوم در تقريب استدلال به مفهوم شرط آيه نيز ، وجهى است كه آخوند رحمه الله بيان مىكند . بر فرض كه قبول كنيم جمله شرطيّه در آيه از جملاتى است كه شرط در آنها در مقام بيان موضوع وارد شده است ؛ ولى باز هم راه داريم براى استدلال به مفهوم آيه براى حجيت خبر عادل . به اين بيان كه ظاهر آيهء شريفه اين است كه شرط منحصر و موضوع انحصارى براى وجوب تبيّن ، نبأ الفاسق است و منحصراً چنين خبرى تبيّن لازم دارد . « 1 » وقتى انحصار ثابت شد ، مفهوم دارى هم ثابت مىشود ، يعنى غير اين موضوع « 2 » هرچه باشد تبيّن لازم ندارد و خبر عادل را نيز شامل است و تبيّن ندارد ، يعنى حجّت است ، نه اينكه اصلًا ارزش نداشته باشد و لا حجّت باشد .
قوله : فتدبّر : شايد اشاره باشد به اينكه اگر شرط ، محقِّق موضوع شد ، غرض از ذكر آن ، بيان تمام موضوع حكم مذكور است و حصر را نمىرساند و مثل ساير موضوعات مىشود كه اگر گفتيم خمر حرام است يا به فقير اطعام كن و . . . به اين معنا نيست كه غيرخمر حرام نباشد ، غير فقير اطعام نداشته باشد و . . . . اثبات شىء نفى ماعدا نمىكند ، در اينجا هم آيه روى نبأ فاسق تكيه كرده و تبيّن از خبر فاسق را واجب نموده است ، ولى معنايش اين نيست كه تبيّن از نبأ عادل واجب نباشد و بالجمله شرطى كه محقق موضوع باشد مثل ساير موضوعات است كه از موضوع ديگر نه حكم را نفى مىكند و نه اثبات . و لذا مفهوم ندارد ؛ چون مفيد حصر نيست .
اشكال دوم بر آيه : دومين اشكال اساسى به آيه نبأ اين است كه بر فرض از اشكال اوّل صرف نظر كنيم و بگوييم قضاياى كذايى هرچند در مقام بيان موضوع است معذلك مفهوم دارند ؛ ولى در خصوص آيه نبأ جاى اين حرف نيست . سرّ مطلب اين است كه در ذيل آيهء نبأ تعليلى وارد شده
هامش
( 1 ) . دليل ظهور در حصر در جلد اوّل كفايه در باب مفاهيم گذشت كه ظهور وضعى باشد يا انصرافى و يا اطلاقى كه خودش سهبيان داشت .
( 2 ) . كه دو فرد را شامل است : 1 . اصلًا نبأى نيست تا تبيّن بخواهد . 2 . نبأ هست ، ولى نبأ فاسق نيست ، بلكه نبأ عادل است .