تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
ب ) اگر كسى در ظهور مزبور مناقشه كند و بگويد اوّلًا خصوصيت مورد و قرينهء سياقيّه را قبول نداريم ؛ « 1 » ثانياً برخى از آيات چنين سياقى ندارند همچون آيهء لا تَقفُ ما ليس لك به علم كه به اطلاقش باقى است ، تا نتيجه بگيرد كه آيات اطلاق دارند و شامل فروع دين هم مىشوند ، جواب ديگرى داده و مىگوييم : قدر متيقن از اطلاقات ، همين امور اعتقادى است و شامل مسائل فرعيّه نمىشوند ؛ زيرا قبل از آيات ، سخن از امور اعتقادى است ، چنانچه اشاره شد و بعد كه اين مطلقات را مىگويد ، آن قدرِ متيقّن در مقام تخاطب جلو اين اطلاق را مىگيرد و باز بر خصوص اعتقادات حمل مىشود . امّا مانحن‌فيه تخصصاً خارج است . ج ) بر فرض كه كسى در جواب دوم هم مناقشه كرده و بگويد اوّلًا از كجا قدر متيقن خارجى نباشد و در مقام تخاطب باشد ؟ ثانياً در آيهء و لا تقف ما ليس لك به علم سخن از مسائل عقيدتى نيست تا قدر متيقّنى باشد و مانع از اطلاق شود و نتيجه بگيرد كه آيات به عموم و اطلاقش باقى است و شامل امور ظنيّه در مسائل فرعيّه نيز مىشود ، باز هم جواب دارد : پاسخ اين است كه به زودى به حكم ادلّه قطعى ثابت خواهيم كرد كه خبر واحد با شروطى حجّت است و آن ادلّه نسبت به اين عمومات و مطلقات ، نقش تقييدى و تخصيصى دارد و خبر واحد را از حرمت عمل به ظنّ استثناء مىكند ؛ بنابراين مانعى از عمل به خبر واحد نخواهد بود . پس اين آيات به درد منكرانِ حجيّت خبر واحد نمىخورد . پاسخ دليل دوم ( احاديث ) : خود اين روايات خبر واحد هستند و هر طايفه يك يا چند حديث بيشتر نيست و خود شما خبر واحد را قبول نداريد . آنگاه معقول نيست با خبر واحدى كه مورد قبول شما نيست بر نفى حجيّت خبر واحد استدلال كنيد ؛ اين عين متنازع فيه است و وسط دعوا نرخ تعيين كردن است . لا يقال إنها و إن لم تكن متواترة لفظا و لا معنى إلا أنها متواترة إجمالا للعلم الإجمالى بصدور بعضها لا محالة . فإنه يقال إنها و إن كانت كذلك إلا أنها لا تفيد إلا فيما توافقت عليه و هو غير مفيد فى إثبات السلب كليا كما هو محل الكلام و مورد النقض و الإبرام و إنما تفيد عدم حجية الخبر المخالف للكتاب و السنة و الالتزام به ليس بضائر بل لا محيص عنه فى مقام المعارضة . و أما عن الإجماع فبأن المحصل منه غير حاصل و المنقول منه للاستدلال به غير قابل خصوصا فى المسألة كما يظهر وجهه للمتأمل مع أنه معارض بمثله و موهون بذهاب المشهور إلى خلافه .
هامش
( 1 ) . تا بگويد آيهء نفر در ذيل و سياق آيات جهاد است ، ولى براى تفقه در دين مورد استناد واقع شده است ؛ يا آيهء اسوه حسنه‌بودن رسول در سياق آيات جنگ احزاب و سختىهاى آن است ، ولى از آن ، حكم كلّى استفاده شده است كه پيامبر در همهء مراحل زندگى اسوهء حسنه است و . . . .