تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
واحد از مسأله اصولى بودن خارج باشد و جزء مسائل علوم ديگر گردد و به مناسبت در علم اصول آمده باشد ؛ زيرا بحث از حجيّت خبر واحد بحث از دليليت ادله اربعه نيست ، چون خبر واحد نه كتاب است و نه سنت و . . . كه قبلًا ذكر شد . التزام به استطرادى بودن اين بحث نيز آسان نيست . 3 . مسلك صاحب فصول : موضوع دانش اصول منحصر به ادله اربعه است ؛ اما نه با وصف دليليت و حجيت ، بلكه ذوات ادله اربعه ، يعنى ذات الكتاب و السنة و . . . قطع نظر از حجيّت آنها . آنگاه بحث از حجيت ، بحث از اصل ثبوت موضوع نيست ، بلكه بحث از عوارض و احكام آن است « 1 » . بر اين مسلك اشكال اوّل از دو اشكال مسلك مشهور حل شد ، ولى اشكال دوم ( خروج مسألهء حجيّت خبر واحد از مسألهء علم اصول ) به قوّت خويش باقى است . 4 . مسلك شيخ انصارى رحمه الله : موضوع علم اصول ادله اربعه است . براى حل اشكال اول ، سخن صاحب فصول را ملتزم مىشويم كه موضوع ذوات ادلّه باشد . براى پاسخ به اشكال دوم مىگوييم گرچه در كلمات قوم در ظاهر ، سخن از حجيّت خبر واحد است و خبر واحد از ادله اربعه نيست ، ولى بازگشت اين سخن به اين است كه سنّت ( قول يا فعل يا تقرير معصوم ) ، به‌وسيلهء تواتر ثابت مىشود . با قرائن قطعى نيز ثابت مىشود ؛ ولى آيا ، خبر واحد هم ثابت مىشود يا خير ؟ اگر اين‌گونه عنوان كرديم باز هم موضوع مسأله ، سنت است و محمول آن ثبوت سنت به‌وسيلهء خبر واحد است و مسأله حجيّت خبر واحد در بخش سنت از ادلّه اربعه داخل است و بيرون نيست و مشكلى هم ايجاد نمىشود . « 2 » قوله : فانّ التعبّد ثبوتها : ردّ شخن شيخ : مرحوم آخوند در ردّ سخنان شيخ مطالبى بيان كرده است كه قسمتى از آن در جلد اوّل كفايه و قسمتى هم در اينجا آمده است . خلاصهء مطلب اين است كه منظورتان از ثبوت در « هل تثبت » چه نوع ثبوتى است ؟ آيا مراد ثبوت واقعى و حقيقى و وجدانى است « 3 » يا ثبوت تعبدى و تنزيلى ؟ « 4 » اگر مقصود ثبوت واقعى باشد ، اولًا بحث از ثبوت و تحقق و وجود واقعى ، بحث از مفاد كان تامّه و از اصل وجود و تحقق سنت است كه از مبادى تصديقيّه است نه از مسائل علم . ثانياً اساساً ثبوت واقعى و وجدانى سنت با خبر واحد معقول نيست ؛ زيرا ثبوت واقعى به اين معناست كه يقين كنيم امام عليه السلام چنين فرموده است ، امّا خبر واحد هرگز يقين‌آور نيست . « 5 » اگر مقصود ثبوت تعبدى يا تعبد به ثبوت باشد « 6 » خواهيم گفت : اوّلًا ثبوت تعبدى ، از احوالات
هامش
( 1 ) . الفصول الغرويه ، ج ، ص 12 . ( 2 ) . فرائدالاصول ، ص 67 . ( 3 ) . يعنى با خبر واحد ، سنّت كه قول معصوم است وجداناً ثابت شود و ما يقين مىكنيم كه معصوم اين سخن را گفته است . ( 4 ) . يعنى بنا را بگذاريم بر اين‌كه اين كلام امام است و ملتزم شويم به آن به‌گونه‌اى كه گويا خود شخصاً از امام شنيده‌ايم . ( 5 ) . اين بخش در جلد اوّل كفايه مطرح شد . ( 6 ) . يعنى متعبد شويم كه امام عليه السلام چنين فرموده است و بنا را بر همان بگذاريم .