جزئى . « 1 » امّا اينكه شروط حجيّت آن ، چه چيزهايى مىباشد ؟ فعلًا در صدد آنها نيستيم و فىالجمله يعنى قطع نظر از اين شرطها .
2 . « بالخصوص » كه اشاره به اين است كه از ديدگاه مشهور ، خبر واحد از باب ظنّ خاصّ حجّت است . يعنى دليل قاطع بر حجيّت خصوص خبر واحد قائم شده است در قبال كسانى كه طرفدار ظنّ مطلق مىباشند و هر ظنّى را از هر طريقى كه حاصل شود حجّت مىدانند . يعنى انسدادىها كه فعلًا رأى آنان ارزشى ندارد .
مرحوم آخوند پيش از ورود در اصل بحث ( حجيت خبر واحد ) دو مطلب را بيان مىكند :
1 . مسألهء حجيّت خبر واحد از مهمترين مسائل علم اصول است ( زيرا عمده مسائل فقه و احكام شرعى از آغاز تا انجام ( از طهارت تا ديات ) بر خبرهاى واحد مبتنى است ؛ براى اينكه نوع مسائل فقه ، نظرى است و نياز به بحث و استنباط دارد و بديهى نيست ، مگر اندكى از كليات احكام . در همين نوع موارد نياز مبرم به خبر واحد است ؛ زيرا قرآن كريم كه قانون اساسى اسلام مىباشد ، تنها ، اصول اساسىِ دين و كليات احكام را بيان نموده است و وارد جزئيات و اجزاء و شرايط و غيره نشده ، خبر متواتر نيز انگشتشمار است . اجماع مقبول هم اندك است و نوع اجماعات به صورت خبر واحد نقل شده است و معارض هم دارد كه ارزشمند نيست . عقل نيز در نوع موارد ساكت است و حكم و ادراكى ندارد . لذا چارهاى نداريم از مراجعه به روايات كتب معتبره كه نوعاً بهصورت خبر واحد نقل شده است و از آنها احكام شرعى را استخراج كنيم . پس اهميت مسأله روشن شد .
2 . آيا مسألهء حجيّت خبر واحد از مسائل اصلى علم اصول است يا از مباحث علم ديگر ( علم حديث ، علم رجال ، علم فقه و . . . ) است و به مناسبت در اين علم مطرح شده است ؟ قبل از پاسخ به اين سؤال ضابطه اصولى بودن مسأله را بيان مىكنيم .
مسألهء اصولى : مسألهء اصولى مسألهاى است كه نتيجهء آن در طريق استنباط حكم شرعىِ فرعىِ كلّى واقع شود و كبراى كلّى قياسى استنباط قرار بگيرد و به انضمام صغرى ، يك حكم شرعى كلّى را نتيجه بدهد . مثل حجيّت ظواهر كه اصل مسأله اين بود كه آيا ظواهر حجّت است يا نه ؟ پس از بحث و بررسى به اين نتيجه رسيديم كه هر ظاهرى حجّت است . آنگاه اين نتيجه را كبرى قرار مىداديم و صغريات مختلفى را به آن ضميمه مىكرديم و مىگفتيم فعل امر ظهور در وجوب دارد : صغرى ؛ و هر ظاهرى حجّت است : كبرى ؛ پس ظهور امر در وجوب حجّت است : نتيجه .
با اين نتيجهء كلّى حكم اقيموا الصلاة ، آتوا الزكاة ، جاهدوا فى سبيل الله و . . . روشن مىشد و مجتهد در رسالهاش مىنوشت نماز واجب است ، زكات واجب است و . . . كه اينها يك سلسله احكام
هامش
( 1 ) . در قبال كسانى كه به صورت كلّى منكر حجيّت خبر واحد هستند و طرفدار سلب كلّى مىباشند .