براى مثال حمل ظاهر بر خلاف ظاهرش آن هم بدون مدرك معتبر و صرفاً بر اساس ترجيحات ظنّى ، تفسير به رأى است . حمل مجمل بر يكى از محتملاتش به صرف استحسان و غيره تفسير به رأى است ، اما اخذ به ظاهر كردن و حمل ظاهر بر ظاهرش تفسير به رأى نيست ، چون در اين صورت كسى از رأى و ذوق شخصى استفاده نمىكند ظاهر مفادش بينالمللى است و هر كس آشنا به لغت باشد معناى آن را مىفهمد و مىگويد مراد متكلم چنين و چنان است و سخن از دخالت رأى شخص نيست .
اين همان روش عامّه و اهل سنت است كه بدون مراجعه به مفسران واقعى قرآن ، يعنى اهلبيت عليهم السلام اجتهاد به رأى مىكنند و به دلخواه آيات قرآن را تفسير مىكنند . در بعضى از روايات آمده است كه مردم در متشابهات قرآن هلاك شدند ؛ چراكه از معناى متشابه آگاهى نداشتند و به حقيقت آن معرفت پيدا نكردند و از پيش خود و به مقتضاى آراء و افكار و سلايق خويش تأويلاتى كرده و خود را از اوصياء رسول صلى الله عليه و آله بىنياز دانستند . « 1 » پاسخ دوم : بر فرض كه حمل ظاهر بر ظاهرش هم تفسير به رأى باشد ، امّا روايات تفسير به رأى سه مصداق را شامل شود : 1 . حمل ظاهر بر خلاف ظاهرش ، بدون قرينهء معتبر ؛ 2 . حمل مجمل بر يكى از محتملات ، بدون مدرك معتبر ؛ 3 . حمل ظاهر بر ظاهرش . ولى چارهاى نداريم جز اينكه روايات مزبور را بر دو مصداق اوّل و دوم حمل نموده و مصداق سوم را خارج كنيم ؛ زيرا در مقابل اين روايات ، روايات فراوانى داريم كه دلالت دارند بر جواز تمسّك به قرآن . مثل حديث ثقلين كه ميان شيعه و سنّى متواتر است ، « 2 » يا بر عمل به قرآن دلالت دارند ، « 3 » يا بر عرضه كردن اخبار متعارض به قرآن ، « 4 » يا بر ردّ شروط مخالف كتاب « 5 » يا بر ارجاع مردمان به قرآن « 6 » و يا . . . كه مفاد تمام اينها عبارت است از حجيّت قرآن .
از نگاهى ديگر اين روايات از دو حال خارج نيست يا اين روايات كثيره مخصوص ظواهر قرآن است و در مقايسه با اخبار منع از تفسير به رأى ، اخصّ است كه در اينجا قانون ، تقديم خاصّ بر عامّ است . پس اخذ به ظاهر و حمل ظاهر بر ظاهرش از عموم اخبار تفسير به رأى خارج مىشود و در اين روايات فراوان داخل مىگردد .
يا اينكه اين روايات نصوص را هم شامل است و ميان دو دسته ، عموم من وجه است . ماده افتراق اخبار تفسير به رأى ، دو مصداق است كه قبلًا ذكر شد . مادهء افتراق اينها نصوص قرآنى است و ماده اجتماع ، حمل ظاهر بر ظاهرش مىباشد ؛ پس باز هم ناچاريم مادهء اجتماع را به اين روايات كثيره بدهيم ؛ زيرا حمل اينها بر ماده افتراق ، يعنى خصوص نصوص ، موجب حمل آن همه اخبار ، بر فرد
هامش
( 1 ) . وسائلالشيعه ، ج 18 ، ص 148 .
( 2 ) . خصال صدوق ، ج 1 ، ص 65 .
( 3 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 176 .
( 4 ) . وسائلالشيعة ، ج 18 ، ص 78 - 80 .
( 5 ) . همان ، ج 12 ، ص 353 .
( 6 ) . همان ، ج 1 ، ص 290 .