در مانحنفيه قبل از فحص در منابع ، علم اجمالى داشتيم كه بسيارى از عمومات و مطلقات تخصيص و تقييد خوردهاند و از ظواهر ، خلاف ظاهر اراده شده است - فرض كنيد حداكثر 80 درصد - و پس از فحص در روايات به همين مقدار مطلع شديم و بهاندازهء معلوم بالاجمال مخصِّص و مقيِّد و . . . يافتيم . قهراً علم اجمالى منحل مىشود و نسبت به 20 درصد باقىمانده يا يقين به عدم قرينه داريم يا مجرّد شك بدوى است و علمى نيست تا مؤثر باشد . پس پاسخ اوّل ، انحلال علم اجمالى پس از ظفر به مقدار لازم است .
پاسخ دوم : علم اجمالى كبير ، اين است كه اجمالًا بدانيم مخصصها و مقيدها و قرينه بر خلاف ظاهرها در ميان مجموع رواياتى است كه بخشى از آنها بدست ما رسيده و بخشى هم در تاريخ دفن شده و بدست ما نرسيده است . علم اجمالى صغير ، اين است كه كارى به رواياتى كه بدست ما نرسيده است ، نداريم و در محدوده رواياتى كه به ما رسيده است مىگوييم علم اجمالى به تخصيص و تقييد داريم ، ولى دايرهاش وسيع نيست و مخصوص همين روايات وارده است كه اگر فحص كنيم ، مىيابيم و بعيد نيست كسى چنين ادعايى كند ؛ زيرا ما نسبت به روايات غيرواصل تكليفى نداريم و آنها وجودشان كالعدم است .
آنگاه نسبت به تك تك ظواهر به منابع مراجعه مىكنيم و در مظانّ وجود قرينه بر خلاف ظاهر ، فحص مىكنيم و هرجا قرينه نيافتيم همين مورد از اطراف علم اجمالى خارج مىشود و جاى تمسّك به ظاهر است و منتظر فحص از بقيه موارد نمىشويم .
پاسخ دليل پنجم : مرحوم آخوند از پنجمين دليل اخبارىها سه پاسخ مىدهد :
پاسخ اول : رواياتى كه در دليل پنجم به آنها اشاره شد تفسير كردن كلام خدا را محكوم مىكند و حمل ظاهر كلام بر طبق ظاهرش و اخذ به ظاهر نمودن ، موضوعاً از آن روايات ، خارج است و اصلًا تفسير ناميده نمىشود ؛ زيرا تفسير عبارت است از « كشف القناع » . يعنى پرده از امر مجهول و مشكل برداشتن و حقيقت پنهانى را آشكار ساختن و باز كردن ، و ظاهر ظاهر است ، يعنى هويدا است و پردهاى بر چهرهء آن نيست و به آشكار اعلان مىكند كه مقصود چيست و نيازى به تفسير ندارد ؛ چيز پنهانى نيست كه كسى آن را آشكار كند و از آن پرده بردارد .
پاسخ دوم : بر فرض كه اخذ به ظاهر هم نوعى تفسير باشد ؛ ولى روايات مزبور كه مطلق تفسير را منع نكرده است ، بلكه تفسير به رأى را محكوم نموده است . يعنى اينكه انسان به مقتضاى رأى شخصى و ذوق و سليقه خودش و با اتكاء به يك سلسله ملاحظات و محاسبات ظنّى و بدون پشتوانه ، ظاهرى را تفسير كند و از قياس و استحسان و . . . كمك بگيرد ؛ نام چنين كارى تفسير به رأى است . « 1 »
هامش
( 1 ) . همانگونه كه منافقان عمل مىكنند و از خود تفسيرهايى مىكنند .