رأى است ، يا چون قطعاً يا احتمالًا ( به حكم اولًا و ثانياً كه در وجه سوم گذشت ) ظاهر ، در متشابه داخل است ؛ از اين جهت حجّت نيست . ولى در مقابل ، ما مىگوييم اين ظواهر حجّت هم هستند و سخنان اخبارىها را پاسخ مىدهيم . مرحوم آخوند پس از اين جمعبندى مىفرمايد همهء پنج ادعاى اخبارىها فاسد و باطل است و يك يك آنها را نقد مىكنيم :
پاسخ دليل اوّل : وى سه جواب به دليل اوّل داده است :
1 . روايت فرموده بود : « إنّما يعرف القرآن من خوطب به » ، كلمهء « القرآن » ظهور در كلّ قرآن دارد و منظور اين است كه آگاهى به تمام حقايق قرآن از محكمات و متشابهات ، ظواهر و بواطن ، عامّ و خاصّ ، مطلق و مقيد ، ناسخ و منسوخ ، شأن نزول ، زمان و مكان نزول و . . . منحصر به ائمهء اهلبيت عليهم السلام است و ديگران از آن بىبهرهاند ، نه اينكه ديگران حتى يك آيه را هم نمىفهمند . دليل بر اينكه مقصود ، آگاهى به كلّ قرآن است ، واضح است كه در قرآن آياتى وجود دارد كه مخصوص معصومين نيست و همهكس معناى آن را نمىفهمند ، مثل نصوص قرآن كه جاى كمترين ترديدى نيست ، يا آياتى همچون : لا يغتب بعضكم بعضاً ، لا يسخر قوم من قوم ، احلّ الله البيع و أوفوا بالعقود .
2 . روايات مزبور در مقام ردع و منع ابوحنيفه و قتاده و امثال آنهاست و مسلك آنان در استفاده از ظواهر قرآن با مسلك مجتهدين شيعه ، بسيار تفاوت دارد . آنها اوّل گفتند « حسبنا كتاب الله » ، و خود را از مفسران واقعى قرآن محروم كردند و ثقل اصغر را كنار گذاشتند ، مستقيماً و مستقلًا و بدون تفسير و روايات اهلبيت به قرآن مراجعه كردند و طبق ظواهرش فتوى دادند . بنابراين ، سزاوار است كه امام آنها را شديداً محكوم كند .
فقيهان شيعه چنين نيستند ، بلكه نخست دقيقاً و مبسوطاً درباره آيه فحص و تحقيق مىكنند و هرجا كه مظنّهء روايتى بر خلاف ظاهر باشد ، مراجعه مىكنند . بعد از فحص و يأس از ظفر به بيان و قرينه ، به ظاهر آيه استناد مىكنند . اخبارى مىخواهد بگويد حتى پس از فحص و يأس هم حق نداريد به ظاهر آيه استناد كنيد و قرآن را فقط بخوانيد و ثواب ببريد ، اما معانى آن را نفهميد و تدبّر نكنيد ؛ ولى اصولى مسلك ، اين شيوه را قبول ندارد . « 1 » 3 . بر فرض كه روايات مزبور مفادش اين باشد كه فهمِ حتى يك آيه از قرآن هم نصيب ديگران نيست ، و حتى پس از مأيوس شدن از قرينه بر خلاف ظاهر هم ، حق نداريد به قرآن تمسّك كنيد ؛ ولى در مقابل ، چندين برابر ، رواياتى داريم كه سخن از ارجاع مردم به قرآن است ، « 2 » سخن از ارجاع راويان حديث به قرآن است ، « 3 » سخن از عرضه كردن اخبار به قرآن است ، « 4 » سخن از عرضه كردن
هامش
( 1 ) . شرط فحص و يأس ، هم شرط مراجعه به اصول عمليه است كه در مقصد هفتم بيان خواهد شد و هم شرط استناد به ظواهر و اصول عقلائيه است .
( 2 ) . وسائلالشيعه ، ج 1 ، ص 290 .
( 3 ) . همان ، ج 18 ، ص 75 .
( 4 ) . همان .