1 . آيات محكمات منه آياتٌ محكمات ؛ 2 . آيات متشابهات و اخر متشابهات . سپس در مقام سرزنش مىفرمايد فأمّا الذين فى قلوبهم زيغٌ فيتّبعون ما تشابه منه ابتغاء تأويله ؛ « 1 » يعنى آنان كه در دلشان زنگار و تيرگى و نفاق و بيمارى وجود دارد ، به سراغ متشابهات رفته و از آنها پيروى مىكنند تا اگر روزى در بُن بست گرفتار آمدند ، راه تأويل به روى آنان باز باشد . حال اين آيه پيروى از متشابهات را ممنوع اعلام كرده است .
آنگاه مستدل مىگويد اوّلًا واژهء متشابه معناى عامّى دارد « 2 » و مستقيماً ظواهر را همانند مجملات شامل مىشود . پس به حكم آيه ، پيروى از ظواهر ممنوع است .
ثانياً بر فرض كه چنين عموميّتى محرز نباشد مىگوييم دستكم احتمال شمول هست ، به اين بيان كه واژهء متشابه خودش از متشابهات و مجملات است و نمىدانيم منظور ، مجملات است يا اعم از مجملات و ظواهر است ؟ پس احتمال شمول ، نسبت به ظواهر است و شايد ظواهر از مصاديق مجملات باشد و پيروى از آنها حرام باشد ؛ و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال . همين كه احتمال و شايد آمد استدلال باطل مىشود و احراز نشده است كه ما حق تمسّك به ظواهر قرآن داشته باشيم ، و شايد سيره عقلاء به اين وسيله ردع شده باشد و عدم ردع محرز نيست ، و وقتى مقدمه ثانيه قطعى نشد ، سيرهء عقلاء ارزشى نخواهد داشت .
دليل چهارم : از ادّعاى مزبور در دليل سوم صرف نظر كرده و قبول مىكنيم كه ظواهر « اولًا و بالذات » از مجملات و متشابهات نيستند ولى مدّعى هستيم كه « ثانياً و بالعرض » اين ظواهر از مجملات گرديدهاند ؛ زيرا ما علم اجمالى داريم به اينكه بسيارى از عمومات قرآن ، تخصيص خوردهاند ( « ما مِن عامٍّ إلّاو قد خُصّ » ) . و كثيرى از مطلقات ، تقييد پيدا كردهاند ( « ما من مطلق الّا و قد قُيّد » ) . و نوع حقايق مبتلا به مجازيت شده و خيلى از ظواهر ، قرينه بر خلاف ظاهر پيدا كرده است .
آنگاه براساس اين علم اجمالى شما روى هر عامى كه انگشت بگذاريد از نوع علم اجمالى خواهد بود و احتمال تخصيص دارد . هكذا مطلق ، ظاهر ، حقيقت و . . . احتمال تقييد و خلاف ظاهر و . . . دارد و علم اجمالى مانع از اخذ به ظاهر مىشود ، زيرا نسبت به همه عمومات و مطلقات اگر به ظاهرشان اخذ كنيم با علم اجمالى مخالفت شده و نسبت به بعض هم كه ترجيح بلامرجح است . در نتيجه نسبت به هيچيك از ظواهر كتاب حق نداريم به آن تمسك كنيم .
دليل پنجم : اخبار و رواياتى داريم كه به شدّت از تفسير به رأى ممانعت كرده است . براى مثال :
عن أبى عبدالله عليه السلام : « من حكم برأيه بين اثنين فقد كفر و من فسّر برأيه آية من كتاب الله فقد كفر » . « 3 » عن أبى
هامش
( 1 ) . سورهء آلعمران ، آيهء 7 .
( 2 ) . يعنى چيزى كه نصّ و صريح نيست و احتمال خلاف در آن وجود دارد و دو احتمالى است ؛ ولو يك احتمال بسيار ضعيفباشد .
( 3 ) . وسائلالشيعة ، ج 18 ، ص 39 .