نصّ كلامى است كه صددرصدى باشد ، يعنى دلالتش بر مقصود متكلم قاطع باشد و يك در هزار هم احتمال خلاف در آن داده نشود .
ظاهر كلامى است كه مفادش ظاهر و آشكار است و معناى مقصود از آن تبادر مىكند ؛ ولى چنين نيست كه قاطع و صد در صدى باشد ، بلكه احتمال خلاف هم دارد ، ولى بهقدرى ضعيف است كه عرف و عقلاء و اهل محاوره به آن اعتناء نمىكنند .
مجمل كلامى دو يا چند پهلو است و داراى دو يا چند احتمال است ، آن هم بهگونهاى كه هيچكدام از احتمالات قوىتر نيست و از ظاهر كلام به ذهن سبقت نمىگيرد . حال نص قطعاً حجّت و لازمالاتباع است و مجمل يقيناً حجّت نيست .
سخن در ظواهر كلمات است . ظواهر كلمات عرف و اهل محاوره در حق يكديگر حجّت است و نظام تفهيم و تفهّم مقاصد و مرادات در عالم ، چه از طريق گفتار و چه از طريق نوشتار بر همين ظواهر استوار و مبتنى است و شايد در مكالمات روزمرّه جملهاى نيابيم كه سراسرش نص باشد و هيچ گوشهاى از آن ظاهر نباشد .
بحث در اينجاست كه آيا ظواهر كلمات شارع مقدس ( خداوند ، رسولخدا صلى الله عليه و آله ، ائمه اطهار عليهم السلام ) نيز حجّت و واجبالاتباع است و اگر خداوند در قرآن امر يا نهىاى فرموده است كه ظهور در وجوب يا تحريم دارد ، بايد متابعت كنيم و حق نداريم مخالفت كنيم و اگر مخالفت كرديم عذرى نخواهيم داشت يا اينكه ظواهر كلام شارع حجّت نيست و سيره عقلاء در اينجا اجراء نمىشود ؟
دليل حجيّت ظواهر
مرحوم آخوند مىفرمايد اصل حجيّت ظواهر كلام شارع مقدس دربارهء تعيين مراد شارع ، لا ريب فيه است و جاى كمترين ترديدى نيست ؛ البته فىالجمله ، يعنى با قطع نظر از تفاصيل مختلفى كه خواهد آمد و بررسى خواهد شد كه آيا مطلقاً حجّت است يا مقيد ؟ اگر مقيّد بود ، قيدش كدام است ؟
دليل حجيّت ظواهر كلمات شارع عبارت است از سيرهء عقلاء و بناء عملى آنان كه از دو مقدمهء قطعى تشكيل يافته است :
1 . شكى نيست در اينكه عقلاء عالم در مقام افادهء مرادات خويش به ديگران روى ظواهر تكيه كرده و از ظواهر استفاده مىكنند « 1 » اگر دقت و تأملى در مكالمات روزمره خويش با ديگران بكنيد ، تصديق خواهيد كرد كه مطلب از اين قرار است و مجال كلام بدست ظواهر است ، و شارع هم از عقلاء و بلكه رئيس آنان و بلكه خالق عقل است .
هامش
( 1 ) . اگر بخواهند هميشه از نصوص استفاده كنند يا هميشه در كنار ظاهر ، قرينهاى هم بر مراد بياورند ، نظام تكلّم مختل مىشود .