تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
مترتّب شود و احراز موضوع با همهء اجزاء و قيود گاهى تماماً وجدانى است و گاهى تنزيلى و تعبدى است ؛ گاهى بعضى از اجزاء ، تعبدى و تنزيلى و بعضى وجداناً احراز مىشوند و در مانحن‌فيه موضوع وجوب امتثال كه مقيّد بود به « الّذى أدّت إليه الأمارة » نه وجداناً محرز است و نه تعبداً . علت اين‌كه وجداناً محرز نيست ، اين است كه اگر يقين وجدانى به حكم واقعى داشتيم ، نوبت به اماره و اصل نمىرسيد . علت اين‌كه تعبداً محرز نيست ، اين است كه ادلّهء حجيّت امارات فقط بر اين دلالت دارند كه مؤدّاى اماره - وجوب جمعه مثلًا - به منزلهء واقع ( وجوب واقعى ) است و اما خصوصيّت « الّذى أدّت إليه الأمارة » را دلالت نمىكنند ، يعنى ادلّهء حجيّت امارات نمىگويد مؤدّاى اماره به منزلهء واقع كذايى - با خصوصيت مزبور - است ؛ زيرا سر از دور درمىآورد . از طرفى اتّصاف واقع به وصف مؤدّاى اماره بودن ، فرع بر قيام اماره و متأخر از آن است . از طرفى هم اگر اين وصف ، جزء موضوع شد با توجه به اينكه موضوع به تمام اجزايش بر حكم مقدم است ، پس اين وصف ، مقدّم بر قيام اماره خواهد بود تا اماره بر آن دلالت كند و ادلّهء حجيّت ، آن را حجّت كنند ، كه اين دور است . علاوه بر اين اماره بالاتر از علم و قطع كه نيست ؛ قطع و علم هم به نفس واقع تعلّق دارد نه به واقع به وصف معلوميّت . اماره نيز به خود حكم واقعى مؤدّى مىشود و طريق به آن است ، نه به واقع با وصف كذايى . اگر ادلّهء حجيّت گفت مؤدّاى اماره به‌منزلهء واقع است ، مىگوييم واقع هم به قول شيخ اعظم يك حكم انشايى بيش نيست و حكم انشايى هم امتثال ندارد . پس اشكال مزبور به قوّت خود باقى است . كلمهء « فافهم » امر به دقت است . قوله : اللهم الّا ان يقال : اين عبارت ، استدراك از عبارت قبلى است و مرحوم آخوند به دفاع از شيخ مىخواهد هر دو قيد موضوع را درست كند ؛ به اين نحو كه همان دليل حجيّت اماره كه مؤدّاى اماره را به‌منزلهء واقع مىنمود ، همان دليل ، خصوصيّت مزبور را هم دلالت مىكند ، يعنى دلالت دارد كه مؤدّاى اماره به‌منزلهء واقع كذايى است ، منتها جزء اوّلى را بالمطابقه دلالت دارد كه مؤدّاى اماره به منزلهء واقع است و خصوصيت را به دلالت اقتضاء « 1 » كه يكى از دلالات سياقيّه باشد ، دلالت مىكند . در مانحن‌فيه اگر دليل حجيّت فقط دلالت كند كه مؤدّاى اماره به‌منزلهء واقع است ، لازم مىشود دليل حجيّت لغو باشد ؛ زيرا واقع ، انشايى بود و حكم انشايى هيچ اثرى ندارد تا تنزيل اماره به‌منزلهء آن داراى اثر باشد . براى خروج كلام حكيم از لغويت مىگوييم دليل حجيّت ، به دلالت اقتضاء بر خصوصيت مزبور دلالت مىكند . بنابراين ، موضوع تكميل مىشود و حكم به لزوم امتثال هم مىآيد . پس اشكال آخوند بر شيخ وارد نيست .
هامش
( 1 ) . دلالت اقتضاء آن است كه صحّت و صدق كلام ، عقلًا يا عرفاً يا شرعاً بر اين دلالت متوقّف است و اگر نباشد كلام ، كذب يا لغو و عبث خواهد بود .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 509 | على محمدى خراسانى