تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
نظريهء شيخ انصارى : از سخنان شيخ اعظم در رسائل استفاده مىشود كه آرى ، براى صورت شك ، اصلى داريم به نام اصالة الامكان كه عقلاء عالم آن را قبول دارند و سيره عقلاء بر اين است كه عملًا بنا را بر امكان مىگذارند و آثار و احكام امكان را بر آن مترتب مىكنند . « 1 » مرحوم آخوند اين اصل را قبول ندارد و در مجموع سه اشكال به آن وارد مىكند : 1 . ما اصل وجود چنين سيره‌اى را از عقلاء عالم قبول نداريم كه هرجا شك در امكان داشتند ، عملًا آثار امكان را بر آن شىء مترتب كنند . چنين سيره‌اى براى ما محرز نيست . 2 . بر فرض كه چنين سيره‌اى باشد ؛ ولى حجيّت آن مسلم نيست ، زيرا سيرهء عقلائيه بايد مورد امضاى شارع باشد و دليل بر اعتبارش قائم شود ؛ امّا سيرهء مزبور دليل ندارد ، زيرا دليل يا قطعى است و يا ظنى . دليل قاطع كه جزماً ندارد ؛ و گرنه ما نيز تسليم مىشديم . دليلى ظنى هم بر فرض وجودش فايده‌اى ندارد ؛ زيرا مصادره به مطلوب است و هنوز اصل حجيّت ظن ثابت نشده و اوّل كلام است ، و چگونه با آن حجيت سيره عقلاء را اثبات كنيم ؟ مشهور براى اثبات امكان تعبد از اين راه آمده‌اند كه شيخ در رسائل نقل كرده است : « و استّدل المشهور عل الإمكان بأنّا نقطع بأنّه لا يلزم من التعبد به ( أى بالظن ) محالٌ » . سپس جناب شيخ اشكال كرده است : « و فى هذا التقرير نظر إذ القطع بعدم لزوم المحال فى الواقع موقوف على إحاطة العقل بجميع الجهات المحسّنة والمقبّحة و علمه بإنتفائها و هو غير حاصل فيما نحن فيه » . سپس خود شيخ اعظم اين‌گونه استدلال كرده است : « فالأولى أن يقرّر هكذا انّا لا نجد فى عقولنا بعد التأمل ما يوجب الإستحالة و هذا طريق يسلكه العقلاء فى الحكم بالامكان » . « 2 » استدلال آخوند : ولى مرحوم آخوند به‌گونهء ديگرى براى امكان تعبد ، استدلال مىكند : « ادَلُّ دليلٍ على إمكان شىءٍ وقوعه الخارجى » ، يعنى همين كه مشاهده مىكنيم در خارج محقق شده و جامهء هستى به تن كرده است ، بهترين دليل بر امكان آن است ؛ زيرا اگر ممكن نبود ، به اين مرحله اصلًا راه نمىيافت . در آينده ثابت خواهيم كرد كه تعبد به بعضى از امارات ظنّيه واقع شده است ، مانند خبر ثقه و ظواهر و اين كاشف از عدم ترتّب محال و باطل بر چنين تعبّدى است و نيازى به استناد به اصالة الامكان و . . . نداريم . 3 . اگر وقوع خارجى ثابت شد ، ديگر نيازى به اثبات امكان نداريم و بحث از آن بيهوده است ، چون بالاتر از آن را ثابت كرده‌ايم . امّا اگر وقوع ثابت نشد ، بحث از امكان و اثبات آن فايده‌اى ندارد « 3 » پس سخن شيخ اعظم كه از راه بناء عقلاء بر اصالة الامكان پيش آمد ، ناتمام است . قوله : و الامكان : شيخ الرئيس ( ابوعلى سينا ) در كتاب اشارات قاعده‌اى دارد كه به نام « قاعده
هامش
( 1 ) . فرائدالاصول ، ص 24 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . زيرا در علم اصول صرف اثبات امكان مُنتج نيست و بايد وقوع ثابت شود تا فقيه بتواند از آنها در استنباط احكام استفاده كند .