واجب و مخالفت عمليه حرام است « 1 » آيا موافقت التزاميه هم لازم است ؟ يعنى قلباً هم انسان بايد معتقد باشد و در برابر واجب و حرام تسليم و منقاد باشد ؟ يا اينكه موافقت التزاميه لازم نيست ؟ « 2 » در نتيجه اگر علاوه بر موافقت عملى ، موافقت التزامى هم لازم باشد در اين صورت مكلفى كه هر دو موافقت را داشت ، دو امتثال و اطاعت برايش تحقق مىيابد و دو استحقاق مثوبت پيدا مىكند ؛ اگر هر دو را مخالفت كرد ، دو عصيان و دو استحقاق عقوبت پيدا كند و اگر يكى را داشت و ديگرى را نداشت ، يك عقاب و يك ثواب داشته باشد .
نظر آخوند : عقيدهء مرحوم آخوند اين است كه تنجز تكليف فقط خواهان موافقت عملى است .
موافقت التزامى واجب نيست و مخالفت التزامى حرام نيست . دليل ايشان مراجعه به وجدان و عقل فطرى است كه در باب اطاعت و عصيان و ثواب و عقاب ، حاكم علىالاطلاق است . براى مثال اگر مولايى به عبدش دستورى بدهد و عبد آن دستور را امتثال كند ، در نظر عقلاء چنين عبدى مطيع و ممتثل شمرده مىشود ؛ چه داراى التزام و انقياد و تسليم قلبى باشد - و به خير و صلاح خودش يا مولايش بداند - چه داراى چنان التزامى نباشد . عقلاء عالم كارى به اين جهات ندارند كه در قلب او چه مىگذرد و آيا اين دستور را قبول دارد يا قبول ندارد . همينكه در خارج آن را انجام داد و امتثال كرد ، كفايت مىكند . « 3 » البته ما هم اين مقوله را مىپذيريم كه عدم التزام قلبى در برابر امر و نهى مولى نشانه منقصت و انحطاط درجه است و عبد مطيع عبدى است كه وقتى مولى دستورى داد ، از جان و دل آن را بپذيرد و در برابرش چون و چرا نكند و كراهتى نداشته باشد ، و گرنه مقام عبوديتش كامل نيست و كاستى دارد .
ولى اين يك مطلب است و استحقاق عقوبت بر مخالفت التزاميه با امر و نهى مولى مطلب ديگرى است . « 4 » پس به عقيدهء مرحوم آخوند در فروع دين عمل مهم است و التزام مهم نيست . « 5 »
هامش
( 1 ) . اين معنا را قطع به تكليف بهواسطهء منجّز كردن تكليف ، ايجاب مىكند .
( 2 ) . يعنى ولو قلباً از انجام روزه و نماز كراهت دارد و در برابر آنها چون و چرا مىكند ، عملًا آنها را انجام مىدهد . مثل عبدى كه ازترس كتك ، امر مولى را انجام مىدهد ، ولى خودش انجام آن كار را قبول ندارد و به صلاح نمىداند و يا شك دارد و . . . .
( 3 ) . به همين سبب در باب نواهى از نظر مشهور ، مطلوببه نهى ، مجرّد ترك و نفس « أن لا يفعل » بود و سخن از كفّ النفس و خوددارى كردن نبود .
( 4 ) . البته اگر اين عدم التزام منجز به تكذيب حضرت رسول صلى الله عليه و آله باشد قطعاً حرام و موجب كفر است و نيز اگر موجب اين امر شود كه در حكمت خداوند تشكيك شود ، باز موجب كفر است ؛ ولى اگر اين اصول كلّى را قبول دارد و وجوب روزه و . . . را از طرف خدا قبول دارد و انجام هم مىدهد ، ولى آن روحيه انقياد و تسليم قلبى را ندارد مورد بحث ماست .
( 5 ) . البته در مقابل كسانى كه التزام قلبى را واجب دانستهاند و به دليل عقلى و نقلى استناد كردهاند . بنابراين مرحوم آخوند اين نظريه را به صراحت متعرض نشده است .