تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
( حكم بدون دليل ) بلكه خالى از تعسّف ( بطلان آن و قيام دليل بر خلاف آن ) نيست . براى توضيح مطلب ، مقدمّه‌اى بايسته است : موضوع حكم ، گاهى امر بسيط و وُحدانى است ، مثل حيات كه موضوع وجوب نفقه است . گاهى هم يك امر مركب و داراى اجزاء است ، چه مركب از دو امر وجودى باشد مثلًا بفرمايد خفاء اذان و خفاء ديوار شهر هر دو با هم موجب قصر نماز مىشوند ، كه هركدام جزء موضوع هستند و يا يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد ، مثل غصب كه مركب است از تصرف در ملك غير ( وجودى ) و نبودنِ اذن و رضايت مالك ( عدمى ) . گاهى هم موضوع ، مقيّد و داراى قيد است ، مثلًا رقبهء مؤمنه واجب‌العتق است ، عالم عادل واجب‌الاكرام است . « 1 » حال موضوع حكم از هر قسم از اقسام مزبور كه باشد ، نياز به احراز دارد و تا احراز نشود ، حكمى هم نخواهيم داشت ؛ زيرا تا علت نباشد ، معلول هم نيست و موضوع حكم به منزله علت حكم است . احراز موضوع گاهى وجدانى است ، يعنى « يقين » به حيات زيد ، غصبيت و . . . داريم و گاهى با « بيّنه و شهادت عدلين » پى به حيات زيد و غصبيت و . . . مىبريم ، و گاهى با اصل عملى يا استصحاب . در مواردى كه موضوع‌ها مركب يا مقيّد است ، بايد هر دو جزء يا قيد و مقيد - هر دو - احراز شوند ؛ و گرنه احراز يك جزء تنها مفيد نيست ؛ زيرا حكم شرعى بر مجموع مترتب مىشود ، نه بر يك جزء تنها ، و گاهى احراز همه اجزاء وجدانى است ، گاهى احراز همه ، تنزيلى و تعبدى است ، و گاهى بعض اجزاء وجدانى و برخى تعبدى است . مثلًا شخصى در ملك غير راه مىرود . اصل تصرف در ملك غير براى ما قطعى است ، ولى بدون اذن بودن آن مشكوك است ، با استصحاب عدم اذن ، اين بخش را احراز مىكنيم و موضوع ( غصب ) محرز مىشود و به‌دنبالش حكم به حرمت مىآيد . ضمناً بايد احراز همه اجزاء در عرض هم باشد ، نه در طول هم و مترتب بر يكديگر . با توجه به اين مقدمه در مانحن‌فيه اگر اماره يا اصل عملى ( استصحاب ) جانشين قطع موضوعى بشود ، به طريق مزبور در حاشيه ( به‌دلالت التزامى ) مستلزم دور است كه محال و باطل مىباشد . توضيح : قطع موضوعى دو جزء دارد مثلًا وقتى مىگويد « إذا قطعت بحياة زيد يجب عليك التصديق بدرهم » يك جزء موضوع حيات زيد است ( واقع ) و جزء ديگر صفت قطع است ( قطع به واقع حقيقى و وجدانى ) . البته تعبير به اينكه حيات زيد در مثال ، جزء موضوع يا قيد موضوع است شايد به‌خاطر اين باشد كه نحوهء تعبير فرق مىكند كه قطع و حيات زيد را با واو جمع عطف كند و ظهور در جزئيّت داشته باشد يا به صورت صفت و موصوف يا شرط و مشروط بياورد كه ظهور در قيديت دارد .
هامش
( 1 ) . فرق مركب با مقيّد در اين است كه در مركب ، اجزاء حقيقتاً از يكديگر جدا هستند ، ولى در مقيّد تنها در ذهن از يكديگر تفكيك دارند و جزء ذهنى است ؛ و گرنه در خارج اتحاد وجودى دارند و عينيت حاكم است و به يك وجود موجودند .