حال كه مسأله عقاب و ثواب به حسن سريره و سوء سريره منتهى شد و اينها هم ذاتىِ انسانها بودند مىفرمايد اشكال مستشكل مرتفع شد . مرحوم مشكينى در توضيح اين كلمه فرموده است : « و حينئذٍ يحسن العقوبة لرجوع الأمر إلى غير اختيارى راجع إلى العبد و ليس مجعولًا من المولى و لا من قبل غيره » ، تا عقاب بر آن قبيح باشد .
و جاى چون و چرا نيست كه چرا دستهاى كافر و عاصى و داراى سوء سريره هستند و دستهاى مؤمن و مطيع و داراى حُسن سريره ؟ براى اينكه سؤال با « لِمَ » در مواردى است كه موضوعى و ذاتى ، صفتى را فاقد بود و بعداً واجد شد ، مىپرسيم چرا چنين شد ؟ مثلًا چرا غذا شور است ؟ چرا لباس مرطوب است ؟ چرا فلان ممكن موجود است ؟ چرا خبر ثقه حجّت است ؟ و . . . ولى وقتى به ذاتيّات منتهى شديم سؤال مزبور هم منقطع مىشود و جا ندارد بپرسيم چرا نمك شور است ؟ چرا آب رَطب است ؟ چرا واجب الوجود موجود است ؟ چرا علم حجّت است ؟ و . . . ؛ زيرا اوصاف مزبور ذاتىِ امور مذكور است و ذاتيّات ثبوتش براى ذات ، ضرورى و حتمى و بديهى است و سلبش از ذات محال و ممتنع است . پرسش از امور ذاتى مثل سؤال از اين است كه چرا حمار حيوان ناهق است ؟ چرا انسان حيوان ناطق است ؟ و . . . كه يقيناً جاى اين « چرا » نيست ؛ زيرا ناهقيت ، ذاتىِ حمار و ناطقيّت ، ذاتىِ انسان است و انسان يعنى حيوان ناطق ، و اگر جز اين بود انسان نبود .
خلاصه : تفاوت افراد بشر در قرب و بُعد از مولى ، موجب تفاوت آنها در بهشت و درجات آن و جهنّم و دركات آن است . « 1 » اين تفاوتها - ولو با چند واسطه - بالأخره به امر ذاتى منتهى مىشود و ذاتيّات چرا بردار نيست .
در منظومهء منطق سه ويژگى براى ذاتيّات ذكر شده است كه مرحوم آخوند به دو مورد اشاره مىكند :
1 . در عبارت قبل فرمود « فإنّ الذاتيّات ضرورى الثبوت للذات » ، اين همان است كه حاجى سبزوارى فرمود : « و كان أيضاً بيّن الثبوت له » .
2 . در اين عبارت مىفرمايد : « والذّاتى لا يعلّل » اين همان است كه حاجى فرموده است « ذاتيّ شىءٍ لم يكن مُعلّلًا » . « 2 »
إن قلت على هذا فلا فائدة فى بعث الرسل و إنزال الكتب و الوعظ و الإنذار .
قلت ذلك لينتفع به من حسنت سريرته و طابت طينته لتكمل به نفسه و يخلص مع ربه أنسه ما كنا
هامش
( 1 ) . خود قرب به مولى سلسله مراتب دارد و مقول به تشكيك است و از نازلترين مرحله شروع مىشود تا عالىترين مرحلهءتقرّب كه از آنِ اولياء و انبياء و بخصوص چهاردهمعصوم عليهم السلام است . به همين نسبت درجات بهشتىِ آنان هم متفاوت است . متقابلًا بُعد از مولى نيز سلسله مراتب دارد و به همان نسبت دركاتِ جهنّمى افراد هم متفاوت است .
( 2 ) . شرح منظومه ، بخش منطق ، ص 29 .