بنابراين پارهاى از مبادىِ اراده ( مبداء دوم و چهارم و پنجم ) در اختيار ماست و استحقاق عقوبت به خاطر همين امور اختيارى است و خلاف حكمت نخواهد بود . « 1 » پاسخ دوم : اصولًا مسألهء استحقاق عقوبت و مؤاخذه ، معلولِ بُعد و دورىِ عبد از مولاست . « 2 » و دورىِ از مولى معلول تجرّى و معصيت است « 3 » و تجرّى و معصيت هم معلول سوء سريره و خبث باطن است . يعنى خباثت و آلودگىِ درونى و سرشت بد و باطن پليد ، او را وادار به تجرّى ياعصيان مىنمايد . خود خباثت درونى هم معلول ذات انسان خبيث است ، يعنى از ذات و ماهيّت او سرچشمه مىگيرد و ذاتىِ اوست و جز اين نمىتواند باشد .
البته مرحوم مشكينى در حاشيه دقيقتر شده و همهء وسائط را اينگونه ذكر كرده است : استحقاق عقاب ، معلول بُعد از مولى است ، بُعد از مولى ، معلول تجرّى است و تجرّى يا ارادهء مخالفت ، معلول عزم بر معصيت است و عزم ، معلول جزم و جزم ، معلول ميل به قبايح و زشتىهاست و ميل به بدىها ، معلول شقاوت ذاتى است كه از آن به خبث باطن و سوء سريره تعبير مىشود .
ولى مرحوم آخوند چهار مرحله برشمرده است : عقاب ، معلول بُعد از مولاست ، بُعد معلولِ تجرّى است ، تجرّى ، معلول خبث باطن است ، خبث باطن هم ذاتى است . همين محاسبه در جانب اطاعت و انقياد هم مىآيد : استحقاق مثوبت ، معلول قُرب و نزديكى به مولاست . تقرّب به مولى ، معلول انقياد و اطاعت است . انقياد يا اطاعت ، معلول حُسن سريره و طينت پاك است و حُسن سريره هم ذاتىِ انسانهاى خوب و مؤمن است .
البته در عبارت مرحوم آخوند به دنبال كلمهء « ذاتاً » كلمهء « امكاناً » هم آمده است كه محشّين كفايه را به تفسيرهاى مختلف واداشته است . مرحوم مشكينى فرموده است : « قوله » و « امكاناً » عطفُ تفسيرٍ لقوله « ذاتاً » و لكن فيه من الغرابة ما لايخفى ، لعدم إطلاقه على النقص الذاتى عند أبناء المحاورة . « 4 » منتهىالدراية فرموده است « امكاناً » أى إعتباراً إذا لا مكان من الأمور الإعتبارية ، و المراد بالإستعداد الذاتى هو النقصان ماهيّةً ؛ يعنى « أنّ النقصان ماهوى و إعتباريّ » . « 5 » ولى عبارت ، نسخه بدلى هم دارد كه در آن بهجاى « إمكاناً » « إمكانه » آمده است و شايد اين نسخه أنسب باشد ، زيرا عطف بر استعداد مىشود : « أى إقتضاء إمكانه ذاتاً » ، و مراد از امكان همان امكان استعدادى باشد و عطف تفسير استعداد باشد ، نه عطف تفسير ذاتاً كه خود مرحوم مشكينى هم از اين تعبير تعجب كرده است .
هامش
( 1 ) . البتّه همين بعض اختيارى هم غالباً اختيارى است ، و گرنه گاهى شوق به كار در حدّى است كه جزم و عزم را غير اختيارى مىكند و مثلًا كسى كه غرائزش طغيان كرد ، بىاختيار دست به گناه مىزند ؛ ولى نوعاً اين بعض مبادى اختيارى هستند .
( 2 ) . فرزند جوان خامى كه سرى پرشور دارد ، ولى به نصيحت پدر پير تجربهدارش گوش نمىدهد ، حتماً روزى سرش به سنگخواهد خورد و شور و هيجان كنترل نشدهء او برايش مسألهساز خواهد شد .
( 3 ) . اوّلى در قطع خاطى ، دومى در قطع مصيب .
( 4 ) . كفايةالاصول المحشّى ، ج 3 ، ص 63 .
( 5 ) . منتهىالدراية ، ج 4 ، ص 53 .