مىكرديم كه شياع دارد ؛ ولى بعد معلوم شد كه خيالى بيش نبوده است . « 1 » ولى در جانب مقيّد اگر امرش را بر استحباب حمل كرديم ، تصرّف در معناى لفظ كردهايم و امرى را كه ظهور در وجوب داشت حمل بر ندب كردهايم ، و تقييد كه موجب تصرّف نبود با اين حمل بر ندب قابل قياس نيست و تقييد أولى است . « 2 » مرحوم آخوند در ردّ بيانيّه شيخ اعظم ، مىفرمايد : اولًا همانگونه كه حمل امر در خطاب مقيّد بر استحباب ، تصرّف در ظهور استعمالى امر است ، حمل مطلق بر مقيّد و تقييد مطلق به وسيله مقيّد نيز ، نوعى تصرّف در ظهور مطلق است . « 3 » پس چه مطلق را تقييد بزنيم و چه مقيّد را حمل بر استحباب كنيم ، هر دو ، تصرّف در ظهور كلام است . نهايتاً تقييد مطلق موجب مجاز شدن آن نمىگردد زيرا از باب تعدد دالّ و مدلول است ولى حمل امر بر ندب موجب مجازيّت مىشود . امّا تصرّف در ظاهر ، يك مطلب است و مجاز شدن مطلب ديگرى است و فعلًا سخن در تصرّف است ، نه تجوّز ( تصرّف اعمّ از تجوز است ) .
ثانياً همانطور كه تقييد مستلزم تجوّز نيست ، حمل امر مقيّد بر استحباب نيز موجب تجوز نيست . از اين حيث هم مساوىاند .
توضيح : استحباب مصطلح كه در مقابل وجوب است ، عبارت است از مواردى كه فقط ملاك استحباب ( مصلحت غير ملزمه ) در فعل باشد ، و ملاك وجوب ( مصلحت ملزمه ) نباشد ؛ مثل نماز شب كه مستحب فعلى است . ولى در مانحنفيه عتق رقبهء مؤمنه ملاك وجوب را دارد ؛ چون اين نيز يكى از دو فرد واجب تخييرى و مطلق است و يا معيّناً همين واجب است .
آنگاه اگر امرش حمل بر ندب شد ، منظور افضل افراد واجب است و ملاك استحباب ( افضليّت ) را هم دارد . امّا هرجا ملاك استحباب و وجوب مجتمع شدند ، چنان نيست كه فقط استحباب بماند يا هريك از آن دو فعلى باشند كه عمل واحد ، هم واجب باشد و هم مستحب ، بلكه ملاك استحباب در ملاك وجوب اندكاك و ادغام پيدا مىكند و فانى مىشود . در نتيجه سبب تأكّد وجوب مىگردد .
پس منظور از استحباب ، افضل افراد واجب بودن است و امر مقيّد ، بر اين معنا دلالت دارد ، نه اينكه حقيقةً در غير وجوب استعمال شده باشد ، در نتيجه ، چه مبناى مشهور ( تقييد مطلق ) و چه مبناى
هامش
( 1 ) . اين بر مبناى خود شيخ اعظم است كه قرينه منفصله را هم مثل متصله كاشف از اين مىداند كه از اوّل ظهورى نبوده و جرياناطلاق و اصالة الظهور را مشروط مىدانند به نبودن قرينه متصله و منفصله ، هر دو . مطارحالانظار ، ص 218 .
( 2 ) . مطارحالانظار ، ص 221 .
( 3 ) . بر مبناى آخوند به محض اينكه خطاب مطلق از مولى صادر شد ، ظهور در اطلاق پيدا كرد و نطفهء ظهور منعقد شد و اصالةالظهور در آن جارى شد و تقييد منفصل ، كاشف از اين نيست كه مطلق قبلى در مقام بيان نبود و ما خيال مىكرديم كه در مقام بيان است ؛ بر خلاف شيخ اعظم . بلكه تقييد كاشف از اين است كه اطلاق ، يعنى ظاهر خطاب كه منعقد شده مراد جدّىِ مولى نيست ، نه اينكه مراد استعمالى و قاعدهاى و ظاهرى هم نباشد .