لا يقال كيف يكون ذلك و قد تقدم أن التقييد لا يوجب التجوز فى المطلق أصلا .
فإنه يقال مضافا إلى أنه إنما قيل لعدم استلزامه له لا عدم إمكانه فإن استعمال المطلق فى المقيد به مكان من الإمكان إن كثرة إرادة المقيد لدى إطلاق المطلق و لو بدال آخر ربما تبلغ بمثابة توجب له مزية أنس كما فى المجاز المشهور أو تعينا و اختصاصا به كما فى المنقول بالغلبة فافهم .
اشكال : مستشكل مىگويد در مانحنفيه بر مسلك شما ( مرحوم آخوند ) انصراف ظهورى يا اشتراكى يا نقلى معنا ندارد ؛ زيرا اساس اين حرفها در موردى است كه لفظ ، ابتدا در معناى مجازى به كمك قرينه استعمال شود ، سپس در اثر كثرت استعمال ، ميان لفظ و معناى مجازى انس و الفتى پديد آيد و به درجهء مجاز مشهور و راجح برسد و بلكه حتى به درجهء وضع تيقّنى برسد و بلكه به درجهاى برسد كه معناى اولى بهكلى متروك و مهجور شود ، مثل صلوة ، حج و صوم كه منقول شدهاند .
ولى بر مسلك شما كه تقييد را موجب مجازيت نمىدانيد و از باب تعدد دالّ و مدلول مىدانيد اصلًا مطلق يك بار هم در معناى مجازى استعمال نشده است ، چه رسد به اينكه به درجه مجاز مشهور برسد و يا بالاتر به مرتبه اشتراك لفظى و يا به مرحله نقلى برسد . شما مىگوييد پس از تقييد هم مطلق در معناى خودش ( جنس يا حصّه ) استعمال شده و خصوصيت را با لفظ ديگر و قيدى كه آوردهايم مىفهمانيم . آنگاه كيف يُعقل لفظى كه حتّى يك بار هم در معناى مجازى استعمال نشده ، به مرتبه شهرت و بلكه به مرحلهء وضع تعيّنى و اشتراك و نقل برسد ؟
جواب : مرحوم آخوند به اشكال مزبور دو جواب مىدهد :
1 . ما كه اصرار داشتيم تقييد موجب مجازيت نيست ، منظورمان اين نبود كه تجوّز و مجازگويى اصلًا امكان ندارد ؛ خير كاملًا ممكن است و خود ما در پايان فصل پيشين با كلمه « نَعَم » به اين مطلب اشاره كرديم و گفتيم اگر از خود لفظ مطلق ، خصوصيت اراده شود ، يعنى از رقبه ، خصوص رقبهء مؤمنه را اراده كنيم ، يا از رجل ، خصوصِ رجل عالم را اراده كنيم و كلمه مؤمنه يا عالم ، قرينهء كاشفه باشد - مثل اراده كردن رجل شجاع از خود اسد - حتماً مجاز مىشود ؛ چون رقبه براى جنس وضع شده بود و الآن در خصوص صنف يا فرد استعمال شده است . پس امكان دارد .
آرى ، منظور ما اين بود كه ملازمهاى در بين نيست و چنين نيست كه تقييد مستلزم تجوّز باشد و امكانِ ارادهء معناى حقيقى وجود نداشته باشد ، بلكه ؛ از باب تعدّد دالّ و مدلول ممكن است . پس امكان تجوّز وجود دارد و اساس اشكال مستشكل - كه ظهور و مجاز مشهور شدن يا به درجه حقيقت رسيدن از معناى مجازى شروع مىشود - در اينجا راه دارد و بر اين مبنا انصرافهاى مزبور معقول است .
2 . اصولًا ما قبول نداريم كه رسيدن لفظ به درجهء مجاز مشهور و بلكه بالاتر از آن رسيدنش به درجه حقيقت شدن در معناى جديد ، از مجراى استعمال مجازى و كثرت استعمال در آن شروع شود ؛ بلكه كافى است كه اراده كردن مقيّد از مطلق خيلى زياد شود . يعنى صدها مرتبه متكلم مطلق را گفته و
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 386
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٦