اينكه « اعتق رقبةً ، سواء كان مؤمنه أم كافرة » . اينجا اطلاق و شمول و عدم اختصاص را از كلام مولى بدست مىآوريم .
2 . قرينهء عامه ؛ قرينهاى است كه در عموم مطلقات جارى و سارى است و مىتوان به بركت آن ، اطلاق را ثابت كرد و آن قرينه حكمت است كه قرينه عقلى است و از مقدماتى تشكيل يافته كه از آنها به مقدمات حكمت تعبير مىشود .
مقدّمات سهگانهء حكمت
به عقيده مرحوم آخوند ، مقدمات حكمت سه مقدّمه است كه به ترتيب ذكر مىكند :
1 . متكلم در مقام بيان تمام مراد - اعمّ از مراد جدّى و يا استعمالى كه در ادامه ، بيان خواهد شد - برآيد ، يعنى اولًا در مقام بيان باشد و بخواهد چيزى را بيان كند و به مخاطب بفهماند تا وى به آن عمل كند و عندالمحاكمه به آن احتجاج كند و در مقام اهمال يا اجمال « 1 » نباشد . ثانياً در مقام بيان تمام مرادش باشد نه اينكه جزء و بخشى از مراد را بگويد و بخشى را نگويد .
2 . در چنان مقامى ( مقام بيان تمام مراد ) چيزى كه موجب تعيين و تقييد مىشود ، در كلام نباشد ، يعنى قرينه بر خلاف ظاهر اقامه نكند و با اينكه مىتوانست بگويد « اعتق رقبةً مؤمنةً » ، ولى قيد ايمان را نياورد .
3 . قدر متيقّنى هم در مقام تخاطب نباشد . « 2 » قدر متيقن دو قسم است :
الف ) قدر متيقن خارجى : هر مطلقى قطع نظر از مقام تخاطب و گفتوگو ، در واقع و نفس الامر داراى يك سلسله مصاديق روشن و بارزى است كه قطعاً آنها از اين مطلق اراده شدهاند ؛ ولو ساير افراد مراد نباشد . مثلًا تا گفت آب بياور ! مصداق بارزش آب شيرين و خنك و گواراست . يا رقبه ، مصداق اكملش رقبهء مومنهء عادله است ، يا انسان مصداق بارزش انسانهاى كامل است . قهرمان و پهلوان ، مصداق بارزش جهانپهلوان است و عالِم ، مصداق اكملش اعلم العلماء و أفقه الفقهاء است .
ب ) قدر متيقن در مقام تخاطب : مولى با عبدش دربارهء رقبهء مؤمنه صحبت مىكردند و راجع به فضيلت عتق رقبه مؤمنه و ثوابهاى آن گفتوگو مىنمودند . بهدنبال اين مذاكرات مولى به عبدش
هامش
( 1 ) . فرق اهمال و اجمال در اين است كه در اهمال غرض متكلم به هيچ طرف تعلّق نمىگيرد ، نه غرض به بيان و نه به عدم بيان . هيچ طرف براى او مصلحت ندارد و فعلًا حكيمانه نيست . لذا مسكوت مىگذارد و مثلًا مىگويد : إشرب الدواء ، يا الإنسان كذا و بيان نمىكند كه همهء انسانها يا بعضى انسانها ؟ چه نوع دوايى ؟ در چه شرايطى ؟ و . . . ؛ ولى در اجمال ، نهتنها غرض به بيان تعلّق نگرفته ، بلكه به عدم بيان و مجملگويى تعلّق گرفته است . مثل صدر اسلام كه مصلحت ايجاب مىكرد ، پيامبر همهء جزئيات احكام را يك جا بيان نكند ، بلكه ابتداء بهصورت مجمل و سربسته ، كلياتى را بيان كند ، سپس بهتدريج اجزاء و شرايط و موانع و . . . را ذكر نمايد .
( 2 ) . اين مقدمه مخصوص آخوند است و قبل از ايشان كسى اين را نگفته است .