اشكال ديگر : اشكال ديگرى كه تعريف مشهور دارد ، اين است كه هر مطلقى تقييدبردار است ، در حالى كه طبق بيان مشهور ، هيچ مطلقى قابل تقييد نيست ، زيرا تقييد با اطلاق تنافى دارد . « 1 » آرى ، اگر از مطلق خود ذات اراده شود ، بدون قيد ارسال و شياع قابل تقييد است ، ولى اين مستلزم مجازيت است ، يعنى مطلقى كه براى معنا با قيد ارسال و شياع وضع شده بود ، در معنا بدون قيد مزبور استعمال شده و اين مجاز است .
ولى بر مسلك ما كه مطلق براى اصل طبيعت و جنس يا براى حصّهاى از طبيعت وضع شده بود ، تقييد ، سبب مجازيت نيست ، زيرا پس از تقييد - مثل « اعتق رقبةً مؤمنةً » - هم مطلق در معناى خود استعمال شده است و بر همان ذات و طبيعت دلالت مىكند و خصوصيت و قيد ايمان با كلمه ديگر فهمانده شده است . اين را تعدّد دالّ و مدلول مىگويند و هيچكدام مجاز نشده است .
تنها در يك فرض است كه تقييد مطلقاً و بر جميع ميانى ( مبناى مشهور و مبناى ما ) موجب مجازيّت است . يعنى در فرضى كه از رجل مثلًا ، خصوص رجل عالم يا از رقبه خصوص رقبهء مومنه اراده شود ، و كلمه عالم يا مؤمنه كه بعد مىآيد ، قرينه كاشفه از مراد متكلم باشد و دلالت كند كه متكلم از رجل ، خصوص رجل عالم را اراده كرده است ، از رقبه ، خصوص رقبه مؤمنه را اراده كرده است . « 2 » كه حتماً مجازيتى پيش آمده است ، زيرا رجل براى خصوص رجل عالم وضع نشده بود و براى طبيعت رجل و ذاتٌ ثبت له الرجولية وضع شده بود ؛ ولى حالا در رجل عالم استعمال شده و اين مجاز است ، چه براى اصل طبيعت وضع شده باشد « 3 » و چه براى طبيعت به قيد ارسال و شياع . « 4 » ولى داعى نداريم از خود رجل ، خصوص رجل عالم را اراده كنيم و لفظى را در معناى لفظ ديگر استعمال كنيم ، بلكه از رجل ، خود ذات و از عالم ، خصوصيت علم را اراده مىكنيم كه دو دلالتكننده و دو مدلول وجود دارد و مجازى در بين نيست .
تقييد باعث مجازيت نيست : در اين باب تفصيلاتى وجود دارد از قبيل : اگر تقييد به متصل باشد ، مثل « اعتق رقبة مؤمنة » ، موجب مجازيت نيست و اگر به منفصل باشد ، مثل « اعتق رقبة » ، و « لاتعتق الرقبة الكافرة » ، مجاز مىشود . يا به عكس آن ، يعنى به متصل باعث مجازيت شود و به منفصل نه . اين مطلب شبيه بحثهايى است كه در باب عامّ و خاصّ بود كه تخصيص موجب مجازيت مىشود يا خير .
مرحوم آخوند مىفرمايد بر مسلك ما تقييد باعث مجازيت نيست ، چه تقييد به متصل باشد ، چه به منفصل . در هر حال از باب تعدد دالّ و مدلول است .
هامش
( 1 ) . مثلًا رقبه ، يعنى ذاتى كه داراى رقيّت و بردگى است ، به شرط ارسال و شياع داشتن و مقيّد نبودن و تقييد . يعنى ارسال و شياعنداشتن و مقيّد بودن ، و اين دو تنافى دارند .
( 2 ) . مثل رأيت اسداً يرمى كه يرمى قرينه است بر اينكه متكلم از خود لفظ اسد ، رجل شجاع را اراده كرده است .
( 3 ) . مبناى آخوند .
( 4 ) . مبناى مشهور .