نمىداند كه آن فرد كيست ؛ احتمال مىدهد زيد باشد يا بكر يا خالد و . . . ؛ گاهى به عكس است ، يعنى مخاطب مىداند فرد مورد نظر ، مثلًا ضارب كيست ، ولى متكلم نمىگويد و به صورت سؤالى تكلّم كرده و مىپرسد : اىّ رجلٍ ضرب زيداً ؟ به هر حال مفهوم اين رجل يك فرد معينى است ؛ خواه اين دلالت از نوع تعدد دالّ و مدلول باشد ، يعنى رجل ، دالّ بر فرد باشد و تنوين دالّ بر وحدت باشد ، يعنى يك مرد نه بيشتر ، كه مجازى هم پيش نيامده است .
و ممكن است از نوع تعدّد دالّ و مدلول نباشد و خود رجل بر فرد واحد معينى با خصوصيّات فردى دلالت كند و تنوين هم قرينه بر آن دلالت باشد . - مثل اينكه از اسد رجل شجاع اراده شود و يرمى هم قرينه آن باشد - كه مجاز خواهد بود . در هر حال اين قسم از بحث خارج است ، زيرا به حسب واقع اطلاق و شمولى ندارد .
2 . گاهى در جملهء انشائيه مىآيد ، مثل : « إضرب رجلًا » ، و « اعتق رقبةً » . در اين صورت ميان صاحب فصول و مرحوم آخوند اختلاف نظر وجود دارد :
نظر صاحب فصول : مفهوم اين نكره عبارت است از فرد مردّد بين افراد ، يعنى يك فرد از افراد رجل يا رقبه كه مردّد است بين اين و آن و . . . و به صورت ترديد مىگوييم يا اين و يا آن و يا . . . مراد است ، كه از آن به فرد منتشر هم تعبير مىشود و به هر حال مفهوم نكره كلّى نيست . « 1 » نظر آخوند : مفهوم اين نكره عبارت است از طبيعت مقيّد به قيد وحدت كه طبيعت را رجل دلالت دارد و قيد وحدت را تنوين . فرق اسم جنس و اسم نكره در همين است كه اسم جنس بر نفس طبيعت دلالت دارد ، بدون قيد وحدت . نفس طبيعت همانطور كه به وجود يك فرد موجود مىشود به وجود چند فرد هم موجود مىشود - البته اگر مراد مطلق الوجود طبيعت باشد ، نه صرفالوجود آن - ولى اسم نكره بر طبيعت با قيد وحدت دلالت دارد و لذا اگر دو فرد را آورد ، به دومى امتثال صدق نمىكند . منظور از طبيعت مقيّد به قيد وحدت عبارت است از حصّهاى از طبيعت رجل - مثلًا - كه قابل انطباق بر حصص كثيره است .
دليل مرحوم آخوند اين است كه اگر مولى گفت « أكرم رجلًا » و شما در خارج رجلى را تكريم كرديد ، در اينجا عرف نمىگويد فلانى امر مولى را به اين يا به آن امتثال كرد . تردد ايجاد نمىكند ؛ بلكه مىگويد امر مولى را به نفس اين امتثال كرد ؛ چون هر چيزى خودش خودش است ، نه اينكه خودش يا غير خودش باشد ، و وقتى امتثال به خود اين فرد صدق مىكند كه كلّى و فرد باشد كه مفهوم ، حصهاى از طبيعت بود و آن هم كلّى بود و بر اين حصّه هم منطبق است و سبب امتثال مىشود . در نتيجه نكره كذايى هم كلّى است و قابل صدق بر كثيرين است و مىتواند از الفاظ مطلق محسوب شود .
هامش
( 1 ) . الفصولالغرويّه ، ص 218 .