خودش دلالت دارد « 1 » و بنا بر احتمال يك و چهار ، دلالت بر خصوصيات ( چه با الف و لام و چه با قرينه ) از نوع تعدد دالّ و مدلول است و مجازى در كار نيست . يعنى رجل معناى خود را دارد و الف و لام يا قرينه هم معناى خود را دارد .
عقيده مشهور معلوم شد كه مىگفتند : الف و لام براى تعريف و تعيين و اشاره به خصوصيت جنس يا استغراق يا عهد است و دلالت بر خصوصيّات دارد ، مگر در مورد عهد ذهنى كه اشاره به « فردٌ ما » يعنى فرد مبهم و غير معينى دارد .
مثلًا « إشتر الخبز » ، يعنى مقدارى نان خريدارى كن كه براى يك وعده خوردن باشد ؛ ولى آن مقدار آيا اين نان سنگك است يا نان ديگرى ، ابهام دارد .
مرحوم آخوند در رّد مشهور روى الف لام جنس تكيه مىكند « 2 » و مىفرمايد اگر الف و لام براى تعيين و تعريف جنس باشد ، حتماً تعيين ذهنى خواهد بود ؛ چون جنس در خارج به قيد تعيين و تميز كه موجود نيست ؛ خود جنس موجود است . اگر قيد ذهنى پيدا كرد و اشاره به معناى متميز در ذهن شد ، همان دو ايرادى كه در علم جنس بر مشهور داشتيم در اينجا هم جارى و سارى است :
1 . لازم مىشود در نوع قضايا ( قضاياى متعارفه ) از قبيل « الشجاع عليٌّ » ، « عليٌّ الشجاع » و . . . كه حمل شايع دارند و در خارج اتّحاد دارند ، مرتكب مجاز گويى و تجريد خصوصيت شويم كه وجداناً چنين نيست .
2 . لازم مىشود وضع الف و لام براى معناى مزبور لغو باشد ، چون در قضاياى متعارفه - چه مفرد معرف به الف و لام را بر چيزى حمل كنيم و بگوييم « زيدٌ الرجل » و چه اسمى را بر آن حمل كنيم و بگوييم « الرجل زيدٌ » - هيچگاه « الرجل » در آن معناى ذهنى به كار نمىرود و نوعاً در غير آن و بدون آن خصوصيت استعمال مىشود . وضعى هم كه بهدنبالش هيچ استعمال نباشد لغو است .
قوله : الظاهر انّ اللام مطلقاً تكون للتزيين : مرحوم آخوند نتيجه مىگيرد كه الف و لام هميشه و در همهجا براى تزئين و زينت به كار مىرود ؛ همانند الف و لامى كه بر سر اعلام شخص داخل مىشود :
الحسن ، الحسين ، العباس و . . . و هيچ معنايى را افاده نمىكند . خصوصيات ( جنس ، استغراق و عهد بودن ) هم به بركت قرائن بهدست مىآيد كه در هر حال نيازمند قرينه هستيم . حتى اگر الف و لام مفيد معنا باشد و براى اشاره به معنا باشد ، باز قرينه لازم داريم كه دلالت كند بر تعيين يكى از خصوصيات ، و با وجود قرينه هم نيازى به دلالت الف و لام نيست ، بلكه اين دلالت مُخلّ به مقصود است و ديديم كه اخلالش همان بود كه موجب ذهنى شدن معنا مىگرديد .
هامش
( 1 ) . مختار صاحب كفايه .
( 2 ) . چون الف و لام استغراق از بحث خارج است و مفيد عموم و شمول است . الف و لام عهد هم كه اشاره به فرد معهود است واطلاقى ندارد .