2 . علم جنس
يكى از مصاديق مطلق ، علم جنس است . مثل « اسامه » كه علم جنس براى شير است در مقابل اسد كه اسم جنس آن است و مثل « ثعاله » كه علم جنس براى روباه است در مقابل ثعلب كه اسم جنس آن است .
نظر مشهور : از نظر مشهور ميان اسم جنس و علم جنس تفاوت معنوى وجود دارد و هركدام براى معنايى وضع شدهاند . اسم جنس براى اصل جنس و طبيعت با قطع نظر از هر قيدى وضع شده است ؛ ولى علم جنس براى جنس و طبيعت مقيّد به قيد تعين و تميز ذهنى از ساير ماهيات ، وضع شده است .
توضيح : ترديدى نيست در اينكه واضع به هنگام وضع ، معنا را در ذهن تصوّر و لحاظ مىكند « 1 » و لحاظ ، به معنا وجود ذهنى مىبخشد . به ديگر سخن ، لحاظ و تصوّر ، عين وجود ذهنى است و وجود - چه خارجى و چه ذهنى - مساوق با تعيّن و تشخيص و تميز از ساير معانى است . پس به محض تصوّر يك معنا خود به خود آن معنا از ساير معانى ممتاز و جدا خواهد شد ؛ چه بخواهيم ، چه نخواهيم . « 2 » از اين جهت فرقى ميان علم جنس و اسم جنس نيست ، يعنى واضع هم در هنگام وضع كلمه اسد ( اسم جنس ) و هم در هنگام وضع كلمه اسامه ( علم جنس ) ، آن جنس و طبيعت ( حيوان مفترس ) را در ذهن مىآورد و از معانى ديگر جدا مىكند ؛ ولى تفاوت در اين است كه اسم جنس براى خود آن معنا بدون قيد جدا بودنش از ساير معانى وضع شده است و قيد ملحوظ و متصور بودن و وجود ذهنى يافتن ، شرط وضع و مجوز و مصحّح وضع است . علم جنس براى همان معنا با قيد تعيّن و تميز ذهنى آن از ساير معانى وضع شده است . از اين حيث به شرط شىء است و قيد و مقيّد با هم موضوع له است .
شاهد مشهور يك مطلب مسلّم نحوى است مىگويند : علماء ادبيات عرب با علم جنس به نوع معرفه معامله كرده و احكام معرفه را بر آن مترتّب مىكنند ، يعنى مبتدا واقع مىشود و ابتداء به آن حايز است . وصفى كه براى آن مىآوريم بايد معرفه باشد و . . . . اين را قرينه گرفتهاند بر اينكه در معناى علم جنس نوعى معروفيّت و معلوم بودن و تعيّن و تميّز نهفته است .
نظر آخوند : مرحوم آخوند بر خلاف مشهور معتقد است كه اسم جنس و علم جنس تفاوت معنوى ندارند و هر دو براى دلالت بر جنس و طبيعت با قطع نظر از هر خصوصيتى ، وضع شدهاند و تنها از لحاظ لفظى و قواعد نحوى متفاوت هستند . با اسم جنس به نوع معرفه ، معامله نمىشود و احكام معرفه بر آن وارد نمىشود ، و نياز به آوردن الف و لام يا ضمير يا معرفهء ديگر است ؛ ولى با علم جنس معاملهء معرفه مىشود و احكام معرفه بر آن مترتّب مىگردد ؛ به اصطلاح ، تعريف حقيقى ندارد و معرفهء حقيقى نيست ، بلكه تعريفش لفظى است - نظير مؤنثهاى مجازى از قبيل : نار و شمس كه تأنيث آنها
هامش
( 1 ) . در غير اين صورت وضع امكان ندارد ؛ چون وضع نوعى حكم كردن است و حكم بر مجهول مطلق نشايد .
( 2 ) . در مقام استعمال هم مطلب همين است و تا مستعمِل معنا را در ذهن نياورد و منظور نكند ، استعمال ممكن نيست .