تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
عادل بودن موضوع حكم است . رقبه مقيّد به قيد ايمان محكوم به حكم است ، كه قيد علم و عدالت و ايمان از جنس خود انسان و رقبه نيست . ب ) گاهى از جنس خود طبيعت است ؛ مثل ارسال و سريان و شمول و شيوع داشتن و عموم بدلى بودن . مثلًا انسان مقيّد به قيد مطلق و مرسل بودن و جارى و سارى بودن در تمام افراد كه ارسال و سريان طبيعت هم از جنس خود طبيعت است و جدا از او نيست . « 1 » 3 . گاهى طبيعت به ملاحظه خصوصيتى مدّ نظر واقع مىشود ، ولى به اين نحو كه نبود آن خصوصيت در ثبوت حكم براى طبيعت نقش دارد و طبيعت ، مقيّد به عدم آن خصوصيت است و نامش طبيعت به شرط لا مىباشد . اين نيز مثل صورت دوم دو فرض دارد : الف ) گاهى آن خصوصيت از جنس خود طبيعت نيست . مثل وصف فاسق نبودن و كافر نبودن كه عالم به قيد فاسق نبودن اكرامش واجب است . رقبه به قيد كافر نبودن واجب العتق است . قيد فسق و كفر از جنس خود طبيعت رقبه و عالم نيست . ب ) گاهى هم از جنس خود طبيعت است ؛ مثل طبيعت به قيد عموم و شمول و سريان نداشتن . 4 . گاهى طبيعت به ملاحظه خصوصيتى مدّ نظر واقع مىشود ، ولى ، نه وجود آن خصوصيت در ثبوت فلان حكم براى طبيعت نقش دارد و نه عدم آن . مثلًا نماز بر مكلف واجب است ، چه عبد باشد ، چه حر ، غنى باشد يا فقير ، زن باشد يا مرد و . . . كه بود و نبود اين خصوصياتِ مصنفه ، نقشى ندارد و از آن به طبيعت لا به شرط قسمى تعبير مىشود . در قبال لابشرط مقسمى . اين هم احتمالى است در معناى اسماء اجناس . آيا موضوع له اسماء اجناس نفس طبيعت و صرف‌المعناست يا طبيعت به شرط شىء ، يعنى به قيد مطلق و مرسل بودن است ؟ يا طبيعت لا به شرط قسمى است ؟ مختار صاحب كفايه وجه اوّل است و دليلى مىآورد كه هم دو وجه ديگر را ردّ مىكند و هم مختار خودش را اثبات مىكند : ترديدى نيست كه در قضاياى متعارفه ، « 2 » محمول يا طبيعت ، بر موضوع يا فرد ، حمل مىشود و صدق مىكند و قضيه هم صادق است نه كاذب ، آن هم بدون اين‌كه تجريدى و الغاء خصوصيتى و دخل و تصرفى در محمول انجام بدهيم ، بلكه وجداناً طبيعت با معنايى كه دارد بر فرد حمل مىشود و اين تنها در فرضى است كه موضوع له خود طبيعت و كلّى طبيعى باشد ، نه طبيعت به شرط شىء يعنى
هامش
( 1 ) . به مشهور نسبت داده‌اند كه موضوع‌له را در اسماء اجناس ، طبيعت مطلقه و مرسله به قيد مرسل و مطلق بودن ، مىدانند . ( 2 ) . يعنى قضاياى خارجيه و حقيقيه كه موضوع ، فردى از افراد ، و محمول ، طبيعتى از طبايع است و هدف ، اثبات اتّحاد آن دو درمصداق خارجى است . مثلًا وقتى مىگوييم زيدٌ انسانٌ منظور اين است كه زيد در خارج و به حمل شايع انسان است .