ولى مرحوم آخوند معناى خاص را قصد مىكند . اعراض ، يعنى مبادىِ متأصّله كه در خارج اصالت و واقعيت و تحقق دارند و مابازاء خارجى دارند و قابل اشارهء حسيّه هستند ، مثل سياهى و سفيدى . ولى عرضيات ، يعنى مبادى اعتبارى و انتزاعى كه از منشأ انتزاع خارجى ، انتزاع مىشود و خودشان فقط در عالم اعتبار وجود دارند ؛ مثل ملكيّت و زوجيّت . خود عرضيّات يا اعتباريّات دو شعبه دارند :
گاهى امرى معتبر به اعتبار عقلاء است ، مثل زوجيّت و ملكيّت ؛ گاهى شارع مقدس آنها را اعتبار مىكند ، مثل صلاة ، صوم ، حج ، شرطيّت ، جزئيّت ، سببيّت و . . . . منظور مرحوم آخوند از اسماء اجناس يا اسماء كليات ، تمام موارد مزبور را شامل است ، چون صلوة اسم براى كلّى است و طبيعتى از طبايع است . غصب همچنين است ؛ ملكيت نيز چنين است ؛ سواد و بياض ، انسان و رجل و قلم نيز نام طبيعت و كلّى هستند ، يعنى اسمِ يك معنايى هستند كه كلّى است و قابل صدق بر كثيرين است .
حال كه مراد از اسماء اجناس يا كليات روشن شد ، مىپرسيم موضوعٌ له اسماء اجناس چيست ؟
انسان براى چه معنايى وضع شده است ؟ سواد يعنى چه ؟ ملكيت و زوجيت ، مفهومش چيست ؟ صلوة و حج و . . . را شارع مقدس براى چه معنايى وضع كرده است ؟ مرحوم آخوند معتقد است كه موضوع له اسماء اجناس عبارت است از معانى و مفاهيم آنها . - يعنى طبايع و ماهيات - من حيث هى هى ( يعنى از آن جهت كه اين ماهيت خودش خودش است ) و در حالى كه صد در صد مبهم است ( هيچ تعيّن و تشخّص در آن لحاظ نشده است و مهمل است ( خصوصيّات در آن اهمال شده و مسكوت گذارده شده و كارى به اين جهات ندارد ) حتى همين خصوصيت مبهم و مهمل بودن يا مِن حيث هى هى بودن نيز در آن منظور نشده است ، بلكه نفس ماهيت و صِرف طبيعت ، موضوع له است كه از آن گاهى به ماهيت لا به شرط مقسمى و گاهى به كلّى طبيعى هم تعبير مىشود .
توضيح : ماهيت داراى اعتبارات و ملاحظات گوناگونى است :
1 . گاهى ماهيت از آن جهت كه فلان ماهيت است ، ملاحظه مىشود و تمام نظر به نفس ماهيت و ذات معناست ، بهگونهاى كه هيچ خصوصيتى با آن منظور و ملحوظ نشده است و از تمام ماسواء قطع نظر شده است ، يعنى از انسان حيوان ناطق اراده شده وبس . اين مختار آخوند رحمه الله است .
2 . گاهى طبيعت با خصوصيتى از خصوصيات ، ملاحظه و مقايسه مىشود ، آن هم به اين كيفيت كه وجود آن خصوصيت در اثبات حكمى براى طبيعت ، دخالت دارد و طبيعت مقيّد به وجود آن خصوصيت است و نامش طبيعت به شرط شىء است كه خود دو شعبه دارد :
الف ) گاهى آن خصوصيت از جنس خود طبيعت و ماهيت نيست ؛ مثلًا انسان مقيّد به عالم يا
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 367
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٦٧