است و اختصاص به فرد خاصى ندارد و مثل اسم نكره در خطاب انشايى - همانند « اكرم رجلًا » - كه بر هر فردى قابل صدق است . « 1 » كلمه « فى جنسه » براى اين است كه شيوع و توسعه نا محدود نيست ، بلكه در محدوده جنس و كلىِ خودش شيوع دارد و افراد طبيعت خودش را شامل است و بر هركدام قابل صدق است و كارى به افراد طبيعت ديگر ندارد . ضمناً جنس در اينجا به معناى جنس منطقى نيست كه در قبال نوع و فصل و عرض عامّ و عرض خاصّه باشد ، بلكه منظور از جنس ، كلّى و طبيعت است كه بر هريك از نوع و فصل و . . . منطبق مىشود . پس مطلق ، آن لفظى است كه بر شيوع و سريان در محدوده جنس خودش دلالت كند . در اينجا به قرينه مقابله تعريف مقيّد نيز بدست آمد : « المقيد ما دلّ لا على شايع فى جنسه » .
مرحوم صاحب فصول « 2 » به تفصيل درباره اين تعريف بحث كرده و مورد نقض و ابرام قرار داده و مدعى شده است كه اين تعريف نه جامع افراد است و نه مانع اغيار . اما جامعيت ندارد ، براى اينكه بارزترين مصاديق الفاظ مطلق ( اسماء اجناس ) را شامل نيست ؛ زيرا اسم جنس بر اصل جنس و طبيعت و ماهيت دلالت دارد ؛ با قطع نظر از هر خصوصيتى ، حتى خصوصيت شيوع و سريان . « 3 » پس جامع افراد نيست .
اما مانعيت ندارد ، براى اينكه مَنْ و ما و أيّ استفهاميه را شامل است . مثلًا وقتى مىپرسيم « مَنْ جاءَ الى بيتك ؟ » « من » براى سؤال از ذوىالعقول است ، ولى قابل صدق بر كثيرين است كه آن كسى كه به منزل شما آمد زيد بود يا بكر ، يا حسن يا تقى و . . . ؟ يا وقتى مىگوييم « ما هذا ؟ » يعنى اين چيست ، قابل صدق بر امور كثيره است . يعنى آيا خوردنى است ، نوشيدنى است ، يا پوشيدنى و . . . ؟ يا وقتى مىگوييم « الإنسان أيّ شىء هو في جوهره ؟ » يعنى مميز جوهرى و ذاتىِ انسان كدام است ؟ باز قابل صدق بر كثيرين است كه آيا فصل انسان ناطق بودن است ؟ صاهل بودن است ؟ يا مفترس بودن و . . . ؟
تعريف مطلق اينها را شامل است ، در حالى كه به اتّفاق كلمه اينها از الفاظ عموم هستند و براى عموم بدلى وضع نشدهاند ، نه از الفاظ مطلق ، پس تعريفْ مانع افراد نيست .
مرحوم آخوند سخن هميشگى خود را ذكر مىكند كه اين تعريفها نوعاً تعريف لفظى و شرح الاسمى است . در اينگونه تعريفها سخن از نقض و ابرام ، جامع و مانع بودن و نبودن ، بىمورد است .
لذا بهتر است از بحث در تعريفها كه هيچ ثمرهاى ندارد ، اعراض كرده و به سراغ الفاظ مطلق برويم و موضوع له الفاظ مطلق ( اسماء اجناس ، اعلام جنس ، نكره در كلام مثبت ، مفرد با الف و لام جنس ) را بيان كنيم و نيز به مناسبت ، وضع برخى از الفاظ غير مطلق ( مفرد با الف ولام استغراق ، مفرد با الف و لام عهد به اقسامش ) را روشن سازيم .
هامش
( 1 ) . آرى در جملهء خبريه چنين نيست . مثل جائنى رجلٌ كه در خارج فرد معينى آمده است ؛ و كلّى نيست تا قابل صدق بر كثيرين باشد .
( 2 ) . الفصولالغرويه ، ص 218 .
( 3 ) . بهزودى در بحث اسماء اجناس اين معنا كاملًا بيان خواهد شد .