همان خواهد شد . اين عالم از اعظم عوالم ربوبى است و از آنِ خاتمالانبياء و اوصياى معصومين آن حضرت عليه السلام است كه به عقيده ما چهارده معصوم عليهم السلام به چنين مرحلهاى رسيده بودند . ( و قرآن هم به اين دو نوع لوح و كتاب و عالم ، اشاره دارد : يمحو الله ما يشاء و يُثبت وعنده امّ الكتاب . « 1 » با اينكه پيامبر خدا هم به اذن و مشيت الهى به جيمع كائنات آگاه و از حوادث گذشته و حال و آينده باخبر است ، در عين حال مُجاز نيست آنچه را كه مىداند ، اظهار كند ، بلكه در بخش احكام و امور تشريعى ، گاهى مصلحت ايجاب مىكند كه يك دستور جدّى و واقعى و مصلحتدار ولى موقت و مدتدار را در ظاهر به صورت كلّى و مطلق يا عامّ بيان كند و پايان آن را ذكر نكند . در حالى از آغاز هم خداوند ، عالم به اين پايان بوده ، ولى در ظاهر خطاب آن را پنهان كرده و بلكه خلاف آن را اظهار كرده است و مسلمين از شنيدن دستور نماز بهسوى قدس ، گمان كردند اين حكم ابدى و دستور جاودانه است و تا قيامت بايد مسلمين چنين كنند . غافل از اينكه در واقع استمرار ندارد ، ولى مصلحت ايجاب مىكرد كه اينگونه بيان كند و لذا از طريق وحى و الهام پيامبر را مأمور كرد كه اين حكم را به همان صورت كلّى ابلاغ كند و مدت آن را بازگو نكند و بعد در وقت خودش آن را بيان نمايد .
حال شخص پيامبر صلى الله عليه و آله هم اين را مىدانسته ، ولى اظهار نكرده است و يا او هم خبر نداشت و جز خدا كسى نمىدانست كه اين حكم مدتدار است . « 2 » گاهى مصلحت ايجاب مىكند يك دستور امتحانى و صورى را كه جدّى هم نيست - و دال بر مطلوبيت متعلّق و تحقق آن در خارج نيست - در ظاهر بهصورت جدّى انشاء و اظهار كند و حال آنكه خود مىدانست كه قبل از عمل آن را نسخ خواهد كرد ؛ ولى به منظور آزمايش بنده و شكوفايى استعداد و قابليّت او بر ديگران چنين امرى نمود ؛ چه پيامبر هم بداند ، چه نداند و خيال كند يك امر جدى است . « 3 » در بخش موضوعات و امور تكوينى نيز گاهى مصلحت ايجاب مىكند آنچه را كه محو شده و نگذاشته جامه عمل بپوشد ، فعلًا اظهار ثبوت كند و از تحقق آن خبر دهد ؛ با علم به اينكه آن حادثه محقّق نخواهد شد ؛ مثلًا به پيامبرش خبر دهد كه تا سى شب بايد به كوه طور برود . يا به پيامبر ديگر خبر مىدهد كه قومش را هلاك خواهد كرد . يا پيامبر الهى خبر از مرگ عروس ، مرگ خاركن يهودى و . . . مىدهد . در اين اظهار و اخبار ، حكمت وجود دارد . ممكن است خود پيامبر در اثر پيوند با ام
هامش
( 1 ) . سورهء رعد ، آيهء 39 .
( 2 ) . شايد آيهء 144 سورهء بقره : قد نرى تقلب و جهك فى السماء فلنوليّنك قبلة ترضيها فوّل وجهك شطر المسجد الحرام ( سورهء بقره ، آيهء 144 ) . دليل بر اين باشد كه به حسب ظاهر خود پيامبر هم نمىدانست و يا اجمالًا مىدانست و زمان دقيق تغيير قبله را نمىدانست .
( 3 ) . شايد در جريان امر ابراهيم عليه السلام به ذبح فرزند ، اينگونه بوده و خود ابراهيم نمىدانست و خيال مىكرد امر جدى است .