يقع لأجل حكمه فى هذا الإخبار أو ذاك الإظهار فبدا له تعالى بمعنى أنه يظهر ما أمر نبيه أو وليه بعدم إظهاره أولا و يبدى ما خفى ثانيا .
و إنما نسب إليه تعالى البداء مع أنه فى الحقيقة الإبداء لكمال شباهة إبدائه تعالى كذلك بالبداء فى غيره و فيما ذكرنا كفاية فيما هو المهم فى باب النسخ و لا داعى بذكر تمام ما ذكروه فى ذاك الباب كما لا يخفى على أولى الألباب .
مسألهء بداء
بداء در امور تكوينى دقيقاً همانند نسخ است در امور تشريعى و فىالواقع نسخ و بداء دو روى يك سكه هستند . به قول مير داماد ، بداء همان نسخ تكوينى و نسخ همان بداء تشريعى است . « 1 » مسألهء بداء يكى از معتقدات مسلم شيعيان است « 2 » اخبار متواتر بسيارى از معصومين عليهم السلام در اين باب رسيده است كه حدود هفتاد روايت را مرحوم مجلسى در بحارالانوار « 3 » نقل كرده است و تواتر ، مفيد يقين است .
اصل اعتقاد به بداء انكارناپذير است ؛ ولى بايد تفسير صحيحى از آن داشته باشيم تا از تصوّر عاميانه فاصله بگيريم و مبتلا به اشكال نشويم . بحث بداء دستكم نياز به دوازده فصل دارد تا به خوبى بررسى شود . ما در بحثهاى اعتقادى و كلامى اين بحثها را داشتهايم . « 4 » در اينجا فقط به مقدارى كه مطالب كتاب كفايه روشن شود ، توضيحاتى را مىدهيم :
بداء در لغت به معناى ظهور پس از خفاء است ، يعنى چيزى بر كسى مخفى و نامعلوم بود ، بعد معلوم و ظاهر گرديد . در اينجا عرب مىگويد « بَدا لَهُ » أى ظهر . يعنى فلان مطلب براى فلانى آشكار شد .
ولى بداء به اين معنا بر خداى عليم على الاطلاق محال است و چيزى از علم ذاتى و سابق و ازلى حق پنهان نيست . پس بايد ديد بداء در مورد خداوند به چه معناست ؟
مرحوم آخوند مىفرمايد : خلاصهء مطلب به صورت سر بسته اين است كه گاهى خداوند متعال حكمت و مشيت بالغهاش به اين تعلّق مىگيرد كه چيزى و حادثهاى را كه خود مىداند ، آن را محو خواهد كرد و نخواهد گذاشت كه واقع شود ولى ثبوت و تحقق آن را فعلًا اظهار و اخبار مىنمايد . مثلًا خود مىداند كه عذاب را قبل از نزولش از قوم يونس دور خواهد كرد ، ولى در ظاهر اينگونه وانمود مىكند كه عذاب محقّق خواهد شد . يا بلا را از فلان عروس زمان حضرت عيسى عليه السلام بر خواهد داشت ، ولى فعلًا اينگونه وانمود مىكند كه بلا خواهد آمد و عروس خواهد مرد . يا خاركن يهودى در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله خواهد مرد و . . . .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 4 ، ص 126 .
( 2 ) . اهل سنت نيز آن را قبول دارند ؛ ولى از آوردن نام بداء وحشت دارند .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 4 ، ص 94 - 122 .
( 4 ) . علم كلام ، خطى ، ج 5 .