تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
چون مصلحت در اظهار ثبوت است ، به پيامبرى از پيامبران يا وليّى از اولياء ( ائمه عليهم السلام ) وحى مىفرستد ، يا به قلب آنها الهام مىكند كه چنين و چنان خواهد شد و تو بايد به مردم ابلاغ كنى ، كه تمام حكمت و مصلحت ، در اظهار ثبوت فلان پديده است ، نه در اصل وجود آن در خارج « 1 » آن پيامبر هم ابلاغ مىكند و بعد آن حادثه به وقوع نمىپيوندد . در اين‌گونه موارد مىگوييم : براى خداوند بداء حاصل شد ؛ اما نه به معناى لغوى كلمه كه نمىدانست و حالا آگاه شد ، بلكه به معناى اصطلاحى كلمه كه اظهار و ابداء باشد . يعنى چيزى را كه در آغاز مخفى و كتمان كرده بود ( عدم عذاب و نمردن عروس . . . ) بعداً اظهار و آشكار كرد . در حقيقت از علم و ديد ديگران پنهان بود ؛ و گرنه خداوند از آغاز هم علم به محو و پاك كردن آن حادثه داشت . سؤال : آيا پيامبرى كه از وقوع فلان حادثه خبر مىدهد « 2 » آيا خود او هم از آغاز با خبر است كه تحقق نخواهد يافت و محو خواهد شد يا او نيز مثل ديگران بىخبر است ؟ جواب : ممكن است خود پيامبر با تعليم الهى از آن با خبر باشد و معذلك مأمور به اظهار ثبوت باشد يا از وقوع و لا وقوع حادثه بىخبر باشد . چون انبياء عظام عليهم السلام نيز به تمام آنچه در علم باريتعالى مىگذرد آگاه و محيط نيستند ، مگر خدا بخواهد . توضيح : آن‌گونه كه از آيات قرآن و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مىشود ، خداوند داراى دو نوع الواح تقديرى و كتب ملكوتى است : 1 . لوح يا كتاب محو و اثبات كه در آن همه حوادث با مقتضيات و موجبات منعكس است و انبياء عليهم السلام نوعاً با اين عالم ارتباط و اتصال دارند . مثلًا پيامبرى مشاهده مىكند كه فلان حادثه در آنجا ثبت شده ؛ مثل هلاك شدن قوم يونس ، مرگ عروس و . . . و گمان مىكند وقوع اين حادثه حتمى است ؛ لذا به ديگران هم اخبار مىكند ؛ غافل از اين‌كه وقوع آن حادثه مشروط به وجود شرطى ، يا فقدان مانعى است كه اين شرط در آنجا منعكس نيست . مثلًا نوشته شده است كه قوم يونس هلاك مىشوند ؛ ولى در آنجا منعكس نشده كه اگر توبه نكنند ، خواهند مُرد . نقش اصلى را همين شرط بازى مىكند و سرنوشت مزبور ( هلاكت ) كه در انتظار قوم يونس بود ، از سرنوشت‌هاى حتمى نبوده است كه قابل تغيير نباشد ، بلكه مشروط و موقوف و معلق بود و پيامبر الهى از اين تعليق و شرط خبر نداشت . 2 . لوح يا كتاب محفوظ و امّ الكتاب كه همه حوادث با علل تامّهء خود در آنجا ثبت و منعكس هستند و به هيچ وجه تغيير و تخلّفى در آن راه ندارد و اگر كسى آنقدر تعالى و تكامل يافت كه لايق شد با اين عالم در ارتباط باشد و حقايق مضبوط در آنجا را ببيند ، ديگر تخلف بردار نيست و آنچه ديده
هامش
( 1 ) . آن مصالح و حكمت‌ها در جاى خود تبيين شده است . ( 2 ) . البته باذن الله و به الهام و وحى الهى ؛ و گرنه از پيش خود چيزى نمىگويد .