تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
فتلخص أنه لا يكاد تظهر الثمرة إلا على القول باختصاص حجية الظواهر لمن قصد إفهامه مع كون غير المشافهين غير مقصودين بالإفهام و قد حقق عدم الاختصاص به فى غير المقام و أشير إلى منع كونهم غير مقصودين به فى خطاباته تبارك و تعالى فى المقام . ردّ ثمره : مرحوم آخوند در ردّ اين ثمره مىفرمايد چه خطابات و اطلاقات ، اختصاص به مشافهين داشته باشد و چه اعمّ باشد ، ما آيندگان حق داريم از اين اطلاقات استفاده كنيم و قيد مشكوك را برداريم . اما بنابر تعميم ، كه واضح است و خود طرفداران ثمره مزبور هم آن را قبول داشتند . اما بنابر تخصيص ، لازم نيست ما به اطلاق آيه نماز جمعه - مثلًا - براى خودمان تمسك كنيم تا اعتراض كنيد كه اين خطاب ربطى به شما ندارد و متكفل بيان وظيفهء شما نيست ، بلكه به اطلاق آيه براى مشافهين تمسّك مىكنيم و مىگوييم نسبت به حاضرين اگر شك در قيدى مىكردند « 1 » حق داشتند از اطلاق استفاده كنند و بگويند آيه ، مطلق است و قيدى نياورده است . پس معلوم مىشود خصوصيت مزبور در غرض مولى دخيل نيست و ما با استفاده از اطلاق ، نتيجه مىگيريم كه در حق مشافهين وجوب جمعه مطلق بوده و خصوصيت تمكّن از معصوم دخيل نبوده و از خصوصيات مصنِّفه نيست ، بعد زمينه فراهم شد و اتّحاد در صنف درست شد و ما معدومين و موجودين در عصر غيبت هم مثل آنها هستيم . آنگاه به قانون اشتراك - كه از راه اجماع و ضرورت دين بدست آمده است - مىگوييم نماز جمعه در حق ما نيز واجب است و قيدى در كار نيست . قوله : و كوهم كذلك لا يوجب : اشكال : اگر بگوييد : شايد در واقع وجوب جمعه در حق مشافهين ، مقيّد به زمان حضور بوده و اطلاق نداشته است ؛ ولى اين‌كه در خطاب ، قيد مزبور را نياورده براى اين است كه آنان در خارج واجد قيد بودند و نيازى به آوردن قيد در متن خطاب نبوده است ، پس آيندگان نمىتوانند بگويند خطاب براى مشافهين مطلق بوده است . جواب : قيود و خصوصيات دو دسته‌اند : 1 . خصوصياتى كه فقدان و عدم در آنها راه ندارد و از لوازم لاينفك موضوع هستند ، از قبيل قرشيّت ، عربيت ، عجميت و . . . نسبت به اينها حق با شماست ، يعنى صحيح است كه مولى خطاب را مطلق بگويد و مرادش در واقع مقيّد باشد ؛ ولى چون اين قيد حتماً وجود دارد نيازى به ذكرش نيست . 2 . خصوصياتى كه عدم بردار هستند و گاهى ممكن است باشند و گاهى نباشند ، از قبيل : پيرى و جوانى ، فقر و غناء ، علم و جهل . نسبت به اينها اگر در واقع حكم مقيّد به اغنياء است ، مولى نمىتواند مطلق بياورد و صرفاً اعتماد كند به اين‌كه فعلًا همه غنى هستند و نيازى به ذكر قيد نيست ؛ خير قيد را بايد بياورد ، زيرا فردا ممكن است ورق برگردد و اغنياء فقير شوند و تكليف آنها بايد معلوم شود . قيد زمان حضور امام و زمان غيبت او هم از همين قبيل است . يعنى عدم در آن راه دارد ، امروز زمان
هامش
( 1 ) . مثلًا آيا وجوب جمعه مقيّد به عصر معصوم است يا نه ؟