فاقد موانع گردند كه در ظرف خودش در حق آنها نيز فعلى مىشود . بنابراين تكليف انشايى ، اختصاص به موجودين ندارد و در حق معدومين نيز كاملًا ممكن است . « 1 »
و نظيره من غير الطلب إنشاء التمليك فى الوقف على البطون فإن المعدوم منهم يصير مالكا للعين الموقوفة بعد وجوده بإنشائه و يتلقى لها من الواقف بعقده فيؤثر فى حق الموجود منهم الملكية الفعلية و لا يؤثر فى حق المعدوم فعلا إلا استعدادها لأن تصير ملكا له بعد وجوده هذا إذا أنشئ الطلب مطلقا . و أما إذا أنشئ مقيدا بوجود المكلف و وجدانه الشرائط فإمكانه به مكان من الإمكان .
مرحوم آخوند براى مطلب مزبور نظيرى مىآورد : انشاء دو قسم است :
1 . انشاء طلبى كه مشتمل بر طلب است و آن همين امرها و نهىهاست كه بر ايجاد طلب دلالت دارند ؛
2 . انشاء غير طلبى كه كليه عقود و ايقاعات را دربرمىگيرد . مثلًا بيع ، انشاء تمليك است نكاح ، انشاء زوجيت است نه انشاء طلب . تا بهحال بحث ما در انشاءهاى طلبى بود ، ولى حالا مىفرمايد انشاء طلبى مثل انشاء غيرطلبى است .
توضيح : يكى از انشاءهاى غيرطلبى ، انشاء تمليك در باب وقف است كه شخصى منزلى را بر اولادش نسل اندر نسل وقف مىكند . در اينجا به نفس انشاء تمليك از سوى واقف ، همه بطون ، مالك عين موقوفه مىشود ؛ چه بطن موجود و چه بطون بعدى . ولى نسبت به طبقه موجود ، چون مقتضى موجود و مانع مفقود است ملكيت به درجه فعليت هم مىرسد و آنان بالفعل مالك منافع عين هستند و حق انتفاع دارند ، ولى نسبت به طبقات بعدى ، چون هنوز موجود نشدهاند ، مالكيت هم فرع بر وجود است ، لذا مالكيت آنها بالقوه و شأنى است و اگر موجود شدند ، آنها نيز مالك فعلى مىشوند ، ولى نه به نحو ارث بردن از بطن قبلى ، بلكه به نفس انشاء اوّل .
پس يك انشاء وقف بيشتر صورت نگرفته و با همان انشاء ، همه بطون مالك شدهاند ؛ با اين تفاوت كه در حق موجودين ، مالكيت فعلى است و در حق معدومين شأنى است و به مرور كه آنها موجود مىشوند ، همان مالكيت انشايى در حق آنها نيز فعلى مىشود .
مانحنفيه هم از اين قبيل است ، يعنى يك انشاء طلب و ايجاب و تحريم صورت گرفته است و در هر عصرى براى مكلّفين همان عصر ، فعلى مىشود .
انشاء مقيّدِ طلب : تكليف انشايى يا انشاء طلب فعل و ترك دو گونه است :
هامش
( 1 ) . خوشبختانه خطابات كتاب و سنت از اين قسم است ، لذا همان تكاليفى كه مسلمين صدر اوّل داشتند ما نيز داريم ؛ ولى در حق آنها قانون تحريم خمر ، وجوب نماز ، و . . . در عصر خودشان به درجه فعليت رسيده و در حق ما آن قوانين در عصر خودمان به درجه فعليت مىرسد .