منفصله - يا با الفاظ و كلماتى باشد كه موضوع براى خطاب نيستند ، ولى گوينده روى سخنش با فرد و گروه خاصّ است ؛ مثلًا وقتى رو به زيد كرده و مىگويد حاجى از سفر آمده يا همسايه از دنيا رفت منظورش افهام زيد است .
اما آيا مخاطبه حقيقى به معناى مزبور با افراد غير ملتفت و غافل نيز صحيح و ممكن است ؟
بالاتر از اين ، آيا با افراد غايب از مجلس تخاطب معقول است ؟ آيا با معدومين و آيندگان نيز صحيح است يا مخصوص حاضرين و ملتفين است و گروههاى ديگر را شامل نيست ؟
نسبت ميان احتمال اوّل و دوم از نسب اربع ، عموم و خصوص من وجه است . در احتمال اوّل روى امكان و صحت تكليف تكيه شده است ، قطع نظر از اينكه تكليف مورد نظر ، مفاد خطاب و دليل لفظى باشد يا مفاد دليل لبى باشد ، خطابى باشد يا نه . در احتمال دوم روى صحت و امكان مخاطبه با معدوم و غايب تكيه شده است ، قطع نظر از اينكه مفاد خطاب ، يك امر تكليفى باشد و يا صرفاً اخبار از يك واقعيت باشد .
3 . طبق اين احتمال ، نزاع صد در صد لفظى است و به ظهور خطاب مربوط مىشود و آن اينكه در خطابات شفاهى دو چيز وجود دارد :
1 . ادات خطاب كه حروف نداء و مانند آن باشد ؛
2 . مدخول اين ادوات كه الناس ، المؤمنون ، و . . . باشد . ادوات ، ظهور در خطاب حقيقى دارند و خطاب حقيقى فقط با موجود حاضرِ ملتفت ممكن است و قرينه بر اختصاص مىباشند . مدخولها ظهور در عموم دارند و موضوع قضيه حقيقيه هستند . « 1 » حال آيا اين الناس و المؤمنون و . . . ظهورشان در عموم و شمول محفوظ است و حاضرين و غايبين ، موجودين و معدومين را تا قيامت شامل مىشوند يا به قرينه ادوات خطاب كه بر سر آنها داخل شده و دالّ بر خطاب حقيقى است ، اينها نيز اختصاص به موجودين حاضرين ملتفتين پيدا مىكنند و غايبها و آيندگان را شامل نمىشوند ؟
إذا عرفت هذا فلا ريب فى عدم صحة تكليف المعدوم عقلا بمعنى بعثه أو زجره فعلا ضرورة أنه بهذا المعنى يستلزم الطلب منه حقيقة و لا يكاد يكون الطلب كذلك إلا من الموجود ضرورة نعم هو بمعنى مجرد إنشاء الطلب بلا بعث و لا زجر لا استحالة فيه أصلا فإن الإنشاء خفيف المئونة فالحكيم تبارك و تعالى ينشئ على وفق الحكمة و المصلحة طلب شىء قانونا من الموجود و المعدوم حين الخطاب ليصير فعليا بعد ما وجد الشرائط و فقد الموانع بلا حاجة إلى إنشاء آخر فتدبر .
ب ) مقام اثبات : نتيجهء هريك از سه احتمال را از حيث عموم و خصوص بيان مىكنيم :
احتمال اول : تكليف يا حكم شرعى نزد مشهور دو مرتبه دارد :
هامش
( 1 ) . الناس يعنى كلّ ما وجد فى الخارج واتّصف بأنّه انسان . . . .