داشت ، معلوم نيست . در اينجا نه جاى استصحاب عدم عدالت يا فسق است چون قطعاً حالت سابقهء عدم ازلى ، نقض شده است - و اين نقض ، نقض يقين به يقين است ، نه نقض يقين به شك - و نه مجراى استصحاب خود عدالت يا فسق است ؛ چون علم اجمالى به نقض يكى از آن دو داريم و استصحاب هركدام با استصحاب ديگرى تعارض مىكند .
چنين مواردى مجراى اصل موضوعى نيست ؛ ولى مورد مزبور كم اتّفاق مىافتد و در نوع موارد ، اصل موضوعى داريم و با آن موضوع منقّح مىشود و فرد مشتبه وضعش احراز مىشود و نوبت به تمسّك به عامّ در اين مصاديق مىرسد . پس تابهحال كه مىگفتيم تمسّك به عام در شبههء مصداقيّه جايز نيست بر فرض نبود اصل موضوعى يا با قطع نظر از آن بود و اما با توجّه به چنين اصلى و با احراز موضوع به اين وسيله ، نوبت به عموم عام مىرسد .
البته گاهى هم حالت سابقهء اين افراد معلوم است كه مثلًا فسق بوده و الآن شك در بقاء داريم ، اينجا جاى استصحاب بقاء فسق و در نتيجه دخول افراد مشتبه در حكم خاصّ است ، نه جاى تمسّك به عامّ و يا جاى استصحاب عدم ازلى .
مرحوم آخوند در خاتمه يك مثال واقعى مىزند و آن اينكه در روايات مىخوانيم : « المرأة إنّما ترى الحمرة إلى خمسين » ، « 1 » يعنى زنها تا سنّ پنجاه سالگى حائض مىشوند . اين خطاب عامّ است و زنهاى قرشيّه و غير قرشيّه و افراد مشكوك الحال را هم شامل است . سپس مخصّصى متّصلًا يا منفصلًا وارد شد مبنى بر اينكه « القرشيّةُ ترى الحمرة إلى ستّين » ، يا فرمود : « إلّا القرشيّة فانّها تحيض إلى ستّين » كه زنان قرشى را خارج ساخت . بهدنبال اين تخصيص ، زنها سه گروه مىشوند :
1 . زنهايى كه يقيناً غير قرشى هستند در حكم عامّ باقى مىمانند و تا پنجاه سال ملاك است .
2 . زنهايى كه يقيناً قرشى هستند از عموم عامّ خارج و در عنوان خاصّ داخلاند و تا شصت سال ملاك است .
3 . زنهايى كه شك دارند آيا قرشى هستند يا غير قرشى ، در اينجا ما اصلى نداريم به عنوان اينكه : الأصلُ القرشيّة . يعنى زمانى اين خانمها قرشى بودند ، الآن هم هستند ( وجود نعتى ) . يا الأصل غير القرشيّه . يعنى زمانى اينها غير قرشى بودند ، الآن هم هستند ( عدم نعتى ) ، خير جاى اين اصل نيست ، زيرا قرشيّت و غير قرشى بودن هر دو نعت هستند و نعت فرع بر منعوت است و قبل از وجود اين زنها ، منعوت و موصوفى نبود تا اين اوصاف باشند و پس از وجود هم كه از اوّل يا قرشى است و تا آخر همچنين است و يا غير قرشى است . تا آخر همچنين است و هيچگاه شك در بقاء پيدا نمىشود تا مجراى استصحاب مزبور باشد .
اصل ديگرى داريم به نام استصحاب عدم ازلى كه به بركت آن وضع اين افراد مشكوك روشن
هامش
( 1 ) . وسائلالشيعه ، ج 2 ، ص 580 و 581 .