2 . بر هريك از دو مبناى مشارٌ اليه در مقام قبل ، آيا جمله غائيّه مفهوم دارد يا نه ؟ يعنى همانطور كه منطوقاً بر ثبوت حكم تا غايت معيّن ( كوفه ، طلوع فجر ، ليل ، صباح و . . . ) دلالت مىكند ، آيا بر انتفاء حكم از خود غايت و ما بعد آن - بر مسلك كسانى كه غايت را داخل در مغيّا نمىدانند - و يا بر انتفاء حكم از خصوص ما بعد غايت - بر مسلك كسانى كه غايت را داخل در مغيّا مىدانند - نيز دلالت مىكند يا خير ؟ كه معناى مفهوم داشتن همين دلالت بر انتفاء حكم از غايت و ما بعد يا از ما بعد است ؛ آن هم سنخ حكم نه شخص حكم مغيّا به اين غايت كه با حصول غايت يقيناً منتفى مىشود .
در اينباره اقوالى وجود دارد در كفايه سه قول بيان شده است :
1 . به مشهور نسبت داده شده است كه آنان طرفدار ثبوت مفهوم غايت مىباشند و مىگويند جملهء غائيّه بر انتفاء سنخ حكم از غايت و ما بعد آن ، يا از ما بعد از غايت تنها دلالت مىكند . « 1 » 2 . به گروهى از اصوليّون از جمله شيخ طوسى « 2 » و سيد مرتضى « 3 » نسبت داده شده است كه ايشان منكر مفهوم غايت شده و گفتهاند جملهء كذايى فقط بر ثبوت حكم براى مغيّى تا اين غايت معين دلالت مىكند ؛ اما نسبت به ما بعد آن ساكت است و نفى و اثباتى ندارد .
3 . مرحوم آخوند تحقيقى دارد كه ضمن آن تفصيل داده و فىالجمله مفهوم غايت را مىپذيرند ؛ البته مفهوم شرط و وصف را بالجمله ردّ كرده است .
توضيح : جملههاى غائيّه از يك زاويه دو بخش مىشوند :
بخش اوّل : در بعضى از اين جملات ، غايتى كه ذكر مىشود - به مقتضاى قواعد عربيّت ، يعنى متفام عرفى نزد اهل لسان - غايت و قيد حكم است و ربطى به موضوع ندارد و آمده است تا غايت و نهايت و امَد حكم را بيان كند . خود حكم شرعى هم مغيّا به اين غايت است . مثلًا امام عليه السلام فرموده است :
« كل شىء حلال حتى تعرُف أنّه حرام » . « 4 » يعنى همهچيز حلال است ؛ گويا كسى مىپرسد : اين حلّيّت تا چه زمانى استمرار دارد ؟ امام عليه السلام مىفرمايد : حليّت كما كان استمرار دارد تا زمانى كه براى شخص ، علم به حرمت بيايد . در اينجا قيد « حتّى تعرف . . . » صد در هزار قيد حلاليّت است و ربطى به موضوع ندارد ، و غايت حكم بودن از آن متبادر و منسبق است . « 5 » مثال ديگر : امام فرموده است : « كل شىء طاهر حتى تعلم أنّه قذر » « 6 » يعنى همهچيز پاك است تا زمانى كه به قذارت و نجاست آن علم پيدا كنى . باز هم واضح است كه غايت ، غايت حكم است و ربطى به موضوع ندارد . « 7 » حال اين نوع جملههاى غائيّه حتماً داراى مفهوم هستند و مفهومشان اين است كه « فاذا عرفت الحرمة فلا يكون حلالًا » ، يا « فإذا علمت أنّه قذر فلا يكون طاهراً » .
هامش
( 1 ) . مطارحالانظار ، ص 186 .
( 2 ) . عدّةالاصول ، ج 2 ، ص 24 .
( 3 ) . الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص 407 و 408 .
( 4 ) . الكافى ، ج 5 ، ص 313 .
( 5 ) . مثال حكم تكليفى .
( 6 ) . التهذيب ، ج 1 ، ص 289 .
( 7 ) . مثال حكم وضعى .