حكم آن شىء نخواهد بود ، پس حكماً نيز خارج است . آرى در پارهاى از موارد به قرينهء خاصّ ، غايت داخل در مغيّى است . « 1 » ولى كارى به موارد خاصّ نداريم ؛ آنچه مستدلّ بود ، اين است كه غايت ، حد شىء است و حد ، خارج از محدود است .
2 . به عقيده بعضى ، غايت داخل در مغيّى است و محكوم به همان حكم است و مستقيماً از منطوق كلام ، حكم غايت نيز فهميده مىشود و خود اينها تفاصيلى دارند كه مرحوم آخوند آنها را مورد بررسى قرار نداده است ؛ چون قبول ندارد . نزاع اوّل كه بحث مفهومى و اصولى بود ، مبتنى بر همين نزاع دوم ( بحث منطوقى و نحوى ) است . به اين بيان : اگر قائل شديم كه غايت بيرون از مغيّى است ، اينگونه بحث مىكنيم كه آيا جمله غائيه دلالت مىكند بر انتفاء حكم از خود غايت و مابعد غايت يا خير ؟ و اگر غايت را داخل در مغيّى دانستيم اينگونه بحث مىكنيم كه آيا جمله غائيّه بر انتفاء حكم از ما بعد غايت دلالت مىكند يا خير ؟
قوله : ثم لا يخفى : آخوند قبلًا فرمود جملههاى غائيّه دو دستهاند : 1 . در بعضى از جملات ، غايت ، قيد خود حكم شرعى است ، مثل « كل شىء حلال حتى تعرف انّه حرام » . 2 . در بعضى از موارد ، غايت ، قيد موضوع يا متعلّق حكم است ، مثل « سِر من البصرة الى الكوفه » . حال بحث منطوقىاى كه ذكر شد ( سؤال از اينكه آيا غايت داخل در حكم مغيّى هست يا خير ؟ ) مربوط به دستهء دوم بود ، يعنى مواردى كه غايت در آنها قيد موضوع باشد كه در اين جاها موضوعى و متعلّقى داريم كه حكمى دارد و تعبير به دخول غايت در حكم مغيّى معقول است .
در بخش اوّل نبايد اين طور بحث كرد كه آيا غايت داخل در حكم مغيّى هست يا خير ؟ زيرا مغيّى خود حكم شرعى است نه چيز ديگر و تعبير به حكم مغيّى بهصورت مضاف و مضافاليه صحيح نيست ؛ مگر اينكه اضافه بيانيّه باشد يا كلمهء « حكم مغيّى » را صفت و موصوف بگيريم ؛ يعنى حكمى كه بيان از مغيّى است و يا حكمى كه اين صفت را دارد مغيّى است ، ولى در هر حال ، دخول غايت در حكم مغيّى يعنى دخول در حكمِ حكم . كه اين معقول نيست ، لذا بايد سبك بحث را عوض كرد و گفت آيا به مجرّد حصول غايت - معرفة الحرام مثلًا - حكمى كه در مغيّى ذكر شده بود ( حليّت ) منقطع مىشود و از اين پس آن حكم نيست ؟ يا ممكن است پس از علم به حرمت هم باشد ؟ قائل به مفهوم مىگويد جمله غائيّه بر انقطاع حكم مزبور دلالت دارد و منكر مفهوم مىگويد اين جمله نسبت به مورد حصول غايت ساكت است و نفى و اثباتى ندارد ، و از خارج بايد وضع غايت را رسيدگى كرد .
هامش
( 1 ) . مثل : احفظ القرآن من اوله الى آخره ، اقرء السورة الى آخره ، صُم شهر رمضان الى آخره ، مهلت ثبت نام تا روز بيستم استو . . . . در همهء اين موارد غايت داخل در مغيّى است و آخر قرآن يا سوره يا ماه رمضان نيز حفظ و قرائت و صيامش واجب است .