« منحصراً سير از بصره تا كوفه واجب است و لاغير » ؛ نه اين كه « از خود كوفه و بعد از آن يا بعد از كوفه مطلقاً سير ، واجب نيست » و با هيچ قيد و غايتى واجب نيست . امّا چنين دلالتى ( دلالت بر حصر ) ثابت نيست ؛ زيرا راههاى ثبوت ، همان راههايى « 1 » است كه در مفهوم شرط و وصف هم آورديم . البته در همانجا همهء اين طرق ابطال شد .
راه چهارم ( لزوم لغويت ) راهى است كه در مفهوم وصف هم آورديم و ردّ كرديم . براى مثال ، اگر كسى بگويد چنانچه در مابعد غايت نيز حكمِ مغيّا ثابت باشد ، چرا مولى خطابش را مغيّا و محدود كرد ؟ آيا اين تحديد ، لغو نيست ؟ پس براى خروج از لغويّت بايد بگوييم اين كلام ، مفهوم داردو تقييد به غايت براى اخراج مابعد غايت ، از حكم ما قبل است .
مرحوم آخوند مىفرمايد تقييد به غايت همانند ساير انواع تقييد ( وصف ، ظرف ، تميز ، حال و . . . ) فايدهاش منحصر به مفهوم داشتن نيست تا اگر اين را انكار كرديم تقييد مزبور لغو باشد ؛ بلكه فوايد فراوانى از قبيل اهتمام زياد به « مورد قيد » و به « حكم تا اين غايت » مىتواند داشته باشد . مثلًا مىگويد : وقتى ماه رمضان فرا رسيد ، از آغاز ماه تا آخر آن بايد قرآن بخوانى . اين به آن معنا نيست كه بعد از ماه رمضان ، تلاوت قرآن واجب يا مستحب نيست ؛ بعد از آن هم ممكن است واجب يا مستحب باشد ؛ پس چرا فرمود تا آخر ماه رمضان ؟ پاسخ اين است كه مولى به قرائت قرآن در ماه رمضان شدت اهتمام دارد . پس وجهى براى مفهوم داشتن در اين بخش ثابت نشد .
اشارهاى ديگر به مقام اوّل يا بحث منطوقى : غير از اختلاف مزبور كه اصولى و مربوط به مفهوم غايت بود نزاع ديگرى در باب جملات غائيّه وجود دارد كه مربوط به منطوق آنهاست و آن اينكه آيا غايت ( ما بعد حتى و الى يا مدخول اين دو ) داخل در مغيّى است يا خير ؟ مثلًا در « سر من البصرة الى الكوفة » ، آيا كوفه هم داخل در سير از بصره است يا نه ؟ پاسخ اين است كه قطعاً دخول موضوعى ندارد ، يعنى موضوعاً غايت بيرون از مغيّى است ، « كوفه » نه بصره است و نه سير از بصره . كلام در دخول حكمى است ، يعنى آيا غايت در حكم مغيّى داخل است يا خير ؟ مثلًا در مثال مزبور آيا وجوب سيرى كه از بصره تا كوفه بود ، براى خود شهر كوفه هم ثابت است و سير كردن در خود كوفه هم لازم است يا خير ؟ در اينباره اقوالى وجود دارد كه در شرح اصول فقه « 2 » آمده است .
مرحوم آخوند دربارهء اين بحث تنها به دو نظريه كلّى اشاره مىكند :
1 . عقيده خود ايشان اين است كه غايت ، خارج از مغيّى است و محكوم به آن حكم نيست . دليل ايشان هم اين است كه غايت ، از حدود مغيّى است و حد هر شيئى خارج از محدود است . « 3 » از آنجا كه اين محدود تمام مىشود ، حدى هم انتزاع مىشود . و وقتى موضوعاً خارج بود ، حكماً هم محكوم به
هامش
( 1 ) . راه وضع ، راه قرينهء عامهء انصراف ، راه اطلاق و مقدّمات حكمت .
( 2 ) . شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 266 - 267 .
( 3 ) . مثلًا حد مسجد بازار است . حد زمين زيد ، زمين بكر است .