1 . ماده اجتماع . يعنى رقبهء مؤمنه ، غنم سائمه و . . . كه حكمش مستقيماً از منطوق جملهء وصفيّه ، يعنى « فى الغنم السائمة زكات » ، « أعتق رقبةً مؤمنةً » و . . . مستفاد است و ربطى به مفهوم ندارد .
2 . ماده افتراق از ناحيهء موصوف . يعنى موصوف باشد ، ولى صفت نباشد . مثل غنم غير سائمه ( گوسفندى كه معلوفه است ) . باز قدر مسلّم از محل نزاع در مفهوم وصف ، اين فرض است « 1 » و بحث مىشود كه اگر وصف سائمه منتفى شد ، آيا وجوب زكات هم از گوسفند منتفى مىشود يا گوسفند غيرسائمه هم زكات دارد و وصف مفهوم ندارد ؟
3 . ماده افتراق از ناحيه وصف . يعنى وصف ( سائمه ) باشد ، ولى موصوف ( غنم ) نباشد ، بلكه موضوع ديگرى باشد ؛ مثل شتر سائمه . باز اين فرض هم مثل فرض تساوى و فرضى كه وصف ، اعمّ مطلق بود از بحث خارج است ؛ زيرا ابل سائمه موضوع ديگرى است و جملهء وصفيّه كارى به آن ندارد و بحث در موردى است كه موصوف بماند و وصف منتفى شود . اينجا وصف منتفى نشده بلكه موصوف منتفى شده است .
4 . ماده افتراق هر دو . يعنى نه موصوف ( غنم ) باشد و نه وصف ( سائمه ) ، بلكه موصوف و وصف ديگرى بيايد . مثل ابل معلوفه . حال آيا جمله « فى الغنم السائمه زكات » مفهومش اين است كه پس ابل معلوفه زكات ندارد و اين هم محل بحث است يا خير ؟ از سيرهء علمى بعضى از شافعىها استفاده مىشود كه نزاع در مفهوم وصف را در اين قسم هم جارى دانسته و گفتهاند جمله « فى الغنم السائمه زكاةٌ » مفهومش اين است كه ابل معلوفه زكات ندارد . « 2 » منظور از « امّا فى غيره . . . » : همين فرض چهارم است .
مرحوم آخوند مىفرمايد شايد وجه جريان نزاع در اين فرض نزد شافعىها اين باشد كه آنان وصف مذكور ( سائمه ) را علت منحصره مىدانند و مىگويند غنم بودن خصوصيتى ندارد و تمام مناطِ حكم ، سائمه بودن است . پس مادامى كه سائمه باشد ، زكات هست و همين كه سائمه نبود ؛ چه غنم باشد و چه غنم نباشد ، بلكه حتّى ابل باشد ، در هر حال زكات نيست . پس ابل معلوفه را هم مفهوم وصف متعرّض است . ولى قبلًا ملاحظه شد كه اين علّيّت منحصره براى وصف ، ثابت نيست تا شافعى چنين نتيجهاى بگيرد . در نتيجه سخن بعضى شافعيّه باطل است .
شيخ اعظم در تقريرات ، اين مطلب را تفصيل داده و فرموده است اگر وصف مساوى با موصوف يا اعمّ مطلق از موصوف باشد ، قطعاً از محل نزاع بيرون است ؛ زيرا با انتفاء وصف ، موصوف منتفى مىشود و موضوع حكم از بين مىرود و جا ندارد كه از مفهوم دارى و انتفاء حكم عند انتفاء الوصف گفتوگو كنيم ؛ زيرا حكم موضوع مىطلبد و موضوع هم كه منتفى شده و از باب سالبهء به انتفاء موضوع
هامش
( 1 ) . مثل فرض اخصّ مطلق بودن وصف .
( 2 ) . المحصول غزالى ، ص 222 ؛ شيخ هم اين مطلب را در مطارحالأنظار در ص 82 نقل كرده است .