است و معمولًا در اين سن فرزندانش خردسال هستند و با او زندگى مىكنند و به خانهء شوهر جديد مىآيند . به ندرت هم ممكن است زنى در سن نود سالگى شور نكاح پيدا كند و ازدواج مجدد نمايد كه فرزندان ، بلكه نوادگان او هم كبير و بالغ شدهاند و كارى به شوهر صد و بيست سالهء او ندارند . تعبير به اللّاتى فى حجوركم صرفاً براى بيان اين منظور است و چنين وصفى مفهوم ندارد ؛ زيرا مفهوم داشتن در گرو دلالت بر اختصاص و انحصار است و اينكه وصف مذكور ، علتِ منحصرهء حكم باشد ، و وصف غالبى در اين مقام نيست و چنين دلالتى ندارد ؛ وقتى اين دلالت نبود پس مفهومى هم نيست .
اين است سرّ عدم مفهوم در آيهء مذكور .
فافهم : اگر كسى بگويد : جناب آخوند شما كه تمام ادلّهء مثبتين و منكرين را ابطال كرديد ، پس به چه مجوّزى در اوّل فصل ، قاطعانه فرموديد وصف مفهوم ندارد ؟ آيا بهتر نبود شما توقّفى شويد ؟
جوابش اين است كه ، ما كه عدم مفهوم را اختيار كرديم از اين جهت بود كه اثبات مدّعا به ابطال دليل خصم كرديم و لازم نيست مستقيماً دليلى بر نفى مفهوم بياوريم ؛ ضمن اينكه به عقيدهء ما وصف در كلام ، قيد حكم نيست تا حكم دايرمدار او باشد و مفهوم داشته باشد ، بلكه قيد موضوع است كه نتيجهاش انتفاء شخص حكم بود . مفهوم دارى ، در گرو افادهء حصر بود كه آن هم نفى شد ؛ پس مفهوم دارى هم نفى مىشود ، يعنى جمله وصفيّه فقط حكم مورد وصف را بيان مىكند و نسبت به ماعداى مورد وصف ساكت است و نفياً و اثباتاً چيزى نمىگويد .
تذنيبٌ : [ فى اختصاص النزاع بالوصف الأخصّ من موصوفه ]
لا يخفى أنه لا شبهة فى جريان النزاع فيما إذا كان الوصف أخص من موصوفه و لو من وجه فى مورد الافتراق من جانب الموصوف و أما فى غيره ففى جريانه إشكال أظهره عدم جريانه و إن كان يظهر مما ( عن بعض الشافعية حيث قال قولنا فى الغنم السائمة زكات يدل على عدم الزكاة فى معلوفة الإبل ) جريانه فيه و لعل وجهه استفادة العلية المنحصرة منه .
و عليه فيجرى فيما كان الوصف مساويا أو أعم مطلقا أيضا فيدل على انتفاء سنخ الحكم عند انتفائه فلا وجه فى التفصيل بينهما و بين ما إذا كان أخص من وجه فيما إذا كان الافتراق من جانب الوصف بأنه لا وجه للنزاع فيهما معللا بعدم الموضوع و استظهار جريانه من بعض الشافعية فيه كما لا يخفى فتأمل جيدا .
اين تذنيب در حقيقت محل نزاع را در باب مفهوم وصف بيان مىكند . علىالقاعده ، اين مطلب را بايد در اوّل فصل بيان مىكرد ولى در اينجا و اينگونه مطرح شده است كه وصف با موصوف خودش قطعاً داراى تباين كلّى نيست و محال است چنين باشد ؛ و گرنه وصف اين موصوف نخواهد بود ، زيرا هر وصفى با موصوفش فىالجمله اتّحاد وهو هويت و حمل و تصادق دارند ، نه اينكه بالجمله و