تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
موجِب‌ها متّحد باشند ، حكم‌ها و مسبّب‌ها نيز متحد باشند . مثل : « إن ظاهرت فاعتق رقبةً » و « إن ظاهرت فاعتق رقبةً مؤمنةً » كه سبب در هر دو ، ظهار است و حكم عتق رقبه است ، منتها يكى مطلق و ديگرى مقيّد است . اما اگر سبب‌ها متحد نباشند ، جاى حمل نيست مثل : « إن إفطرت فاعتق رقبةً » و « إن ظاهرت فاعتق رقبةً مؤمنةً » كه به‌دنبال افطار عمدى ، عتق مطلق رقبه واجب مىشود و به‌دنبال ظهار ، عتق خصوص رقبهء مؤمنه واجب مىشود و ربطى به يكديگر ندارند . ثانياً در مواردى هم كه شرايط حمل فراهم باشد ، باز حمل مطلق بر مقيّد ربطى به مفهوم داشتن ندارد ، بلكه چه قائل به مفهوم وصف باشيم و چه نباشيم « 1 » جاى حمل مطلق بر مقيّد است . سرّ مطلب ، اين است كه مقيّد كاشف از اين است كه مراد جدّى و واقعى مولى از اوّل همين مقيّد بوده و موضوع خطابش مضيق و محدود بوده است ؛ منتها گاهى زمينه فراهم است و از آغاز ، تمام مقصود را يك‌جا بيان مىكند و مىگويد « الرقبة المؤمنة يجب عتقها » و گاهى فعلًا صلاح نيست كه تمام مراد را بيان كند و لذا ابتدا به‌صورت كلى و سر بسته مىگويد : « أعتق رقبةً » و بعد كه زمينه فراهم شد قيدش را هم بيان مىكند . اين مورد مثل آنجايى است كه از اوّل به صورت مقيّد انشاء كند و وقتى موضوع حكم مضيّق شد ، همان جوابى كه از وجه پنجم داديم در اينجا هم مىدهيم . يعنى با انتفاء كلِّ اين موضوع مضيّق ، يا قيد اين موضوع ، حكمى هم كه مال اين موضوع محدود و مضيّق بود منتفى مىشود ؛ ولى اين ، همان انتفاء شخص حكم است كه عقلى است و ربطى به ظهور ندارد ؛ بحث ما در باب مفاهيم ، در انتفاء سنخ حكم است و هرگز جملهء وصفيّه چنين دلالتى ندارد . گفته شد براى حمل مطلق بر مقيّد نيازى به مفهوم گيرى نيست ، بلكه چه قائل به مفهوم بشويم ، چه قائل نشويم ، جاى حمل باقى است . حال شيخ اعظم در تقريرات سخن بالاترى فرموده است و آن اين‌كه اصلًا مسأله حمل ، مبتنى بر مفهوم دارى نيست و اگر بخواهيم بر اين مبتنى كنيم و به لحاظ مفهوم وصف ، آن حمل را توجيه كنيم ، جا دارد كسى بگويد ما اصل اين حمل را قبول نداريم ، چرا كه دوران امر ميان ظهور منطوقى مطلق در اطلاق با ظهور مفهومىِ مقيّد در تقييد است . در اينجا اوّلًا مىگوييم ظهور مطلق مقدّم است ؛ چون منطوقى و اقوى است و در نتيجه از ظهور مفهوم بايد رفع يد كنيم ؛ ثانياً بر فرض هم اين حرف را نگوييم ، نمىتوانيم از اين طرف بگوييم ظهور ، مفهومى اقواست . خير هركدام جهت قوّت و ضعفى دارند و مساوىاند . پس راه حمل مطلق بر مقيّد ، مسألهء مفهوم وصف و تنافىِ آن با اطلاق مطلق و . . . نيست ، بلكه راه همان است كه در بالا ذكر شد ، يعنى كاشفيّت . « 2 » نتيجه : طرفداران مفهوم وصف دليل مورد قبولى نياوردند تا در برابر آن تسليم شويم و آن را بپذيريم .
هامش
( 1 ) . مانند مشهور . ( 2 ) . مطارح‌الأنظار ، ص 182 .