توضيح : وصفى كه در كلام ذكر مىشود ، مثلًا مىگويد : « أكرم انساناً عالماً » آيا قيد حكم است و وجوب اكرام دايرمدار وصف است يا قيد موضوع است يعنى موضوع ، موصوف تنها نيست ، بلكه با يك وصفى و قيدى موضوعيّت دارد و دايرهء آن كوچك است ؟ بىترديد متبادر از جملهء وصفيّه اين است كه وصف مذكور ، قيد موضوع باشد و گويا فرموده است : « الإنسان العالم يجب أكرامه » و با اين قيد ، موضوع قضيّه و جمله و خطاب مذكور ، مضيّق شده و به اطلاقش باقى نيست ، و وقتى قيد موضوع شد طبيعى است كه اگر قيد موضوع برود حكم خاصّ به اين مقيّد هم منتفى مىشود . اين همان انتفاء شخص الحكم است كه عقلى بود و ربطى به مفهوم نداشت و در امر اوّل از امور باقىمانده در پايان مفهوم شرط بيان شد .
مفهوم دارى انتفاء سنخ و طبيعى و نوع حكم است ، نه شخص حكم ، پس احترازى بودن به اين معناست كه موضوع حكم در اين قضيّهء شخصى ، مضيّق و مقيّد است و مطلق نيست و اين ربطى به مفهوم داشتن ندارد . نهايتاً گاهى ضيق موضوع با يك كلمه بيان مىشود و گفته مىشود « أكرم العالم » يا « أطعم الفقير » يا « جئنى بانسانٍ » ( جملهء لقبيّه ) . و گاهى با دو كلمه بيان مىشود و گفته مىشود كه « أكرم الإنسان العالم » ، « أطعم الإنسان الفقير » ، « جئنى بحيوانٍ ناطقٍ » و احدى تفوّه نكرده كه در مثل جئنى بانسانٍ مفهومش اين باشد كه آوردن غير انسان واجب نيست . زيرا اثبات شىء نفى ماعدا نمىكند و اين موضوع ، كارى به موضوعات ديگر ندارد - مثل « الخمر الحرام » كه معنايش اين نيست كه غير خمر حرام نباشد ، خير ممكن است غير خمر هم حرام باشد و با خطاب ديگر بيان شود - حال « جئنى به حيوان ناطق » هم همينطور است و مفهوم ندارد .
وجه ششم : قضيّهء معروفهء حمل مطلق بر مقيّد : اگر در موردى مطلقى وارد شود مثل « اعتق رقبةً » و سپس مقيّدى صادر شود مثل « اعتق رقبة مؤمنة » قانون جمع عرفى ميان آن دو ، اين است كه مطلق را بر مقيّد حمل كرده و توسط مقيّد ، مطلق را قيد بزنيم . مشهور همين كار را مىكنند ؛ اگرچه بعضى مطلق را اخذ كرده و مقيّد را بر افضل الافراد حمل مىكنند و بعضى صرفاً مقيّد را بر بيان يكى از دو فرد واجب تخييرى حمل مىكنند . آنگاه مستدلّ مىگويد اين حمل مطلق بر مقيّد ، هيچ وجهى ندارد ، جز اينكه مقيّد ، يعنى جملهء وصفيّه ، داراى مفهوم است و مفهومش اين است كه عتق رقبهء غير مؤمنه ، يعنى رقبهء كافره واجب نيست و اين مفهوم ، نسبت به منطوق مطلق ، اخصّ مطلق است و در تعارض با منطوق ، بر آن مقدّم مىشود ، از باب تقديم خاصّ بر عامّ و به اين وسيله اطلاق تقييد مىشود . والّا اگر از مفهوم مقيّد صرف نظر كنيم ، منطوقها با يكديگر تناقضى ندارند تا جاى حمل باشد ، پس حمل مطلق بر مقيّد كاشف از مفهوم داشتن جملهء وصفيّه يعنى مقيّد است .
جواب آخوند : مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد اوّلًا همهجا مطلق را بر مقيّد حمل نمىكنيم ، بلكه شرايطى دارد كه مبسوطاً در باب مطلق و مقيّد خواهد آمد . اجمال مطلب اين است كه سببها و
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 223
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢٣