ولى آيا مفهومش اين است كه شعر قليل مذموم نيست ، يا چنين مفهومى ندارد ؟ ضمناً وصف نحوى معمولًا معتمد بر موصوف است و موصوفش در كلام ذكر مىشود ؛ ولى وصف در اينجا اعمّ از اين است كه معتمد بر موصوف باشد ، مثل « أكرم رجلًا عالماً » يا معتمد بر موصوف نباشد ، مثل « أكرم عالماً » يا « أكرم العالم » .
حال كه عنوان بحث روشن شد ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا وصف و آنچه به منزلهء آن است مفهوم دارند يا خير ؟ آيا بالملازمه حكم مورد وصف را از غير مورد وصف و از فاقد وصف ، نفى مىكنند و متعرّض اين جهت هستند يا از اين جهت ساكت بوده و نفياً و اثباتاً متعرّض نمىباشند . و حكم غير مورد وصف را بايداز دليل خارج بدست آوريم ؟
دربارهء اين مسأله چند قول وجود دارد :
1 . مشهور طرفدار عدم مفهوم مىباشند ؛ به عكس جملهء شرطيّه كه در آنجا قائل به مفهوم شرط بودند .
2 . جماعتى هم طرفدار مفهوم وصف هستند . رأى شهيد اوّل ، سيد مرتضى و نگارندهء اصول استنباط همين است .
3 . عدهاى هم تفصيلاتى دارند كه برخى از آنها در تقريرات شيخ اعظم « 1 » آمده و برخى در حواشى كفايه « 2 » . مرحوم آخوند يكى از آن تفصيلات را از قول علامه رحمه الله در ادامه نقل و نقد خواهد كرد .
رأى صاحب كفايه : ايشان در باب جمله شرطيّه با سؤال وارد بحث شد . ( الجمله الشرطيّه هل تدلّ على الانتفاء عند الانتفاء . . . و أم لا ) و در تحليلاش ، به اين نتيجه رسيد كه لا تدلّ على المفهوم . ولى در باب جمله وصفيّه از آغاز بهطور قطع و بىترديد و استفهام وارد بحث مىشود و مىفرمايد وصف و آنچه بهمنزلهء وصف است و حكم آن را دارد ، مطلقاً مفهوم ندارند « 3 » و براى اثبات اين مدّعا از راه ابطال دليل خصم وارد مىشود ، يعنى ادلّه مثبتين را نقل و نقد مىكند و مفهوم نداشتن را نتيجه مىگيرد .
ضمناً همان سخن را كه در اوّل مفاهيم داشتيم ، تكرار مىكنيم كه مفهوم داشتن در گرو دلالت جمله بر خصوصيّت است و منظور از خصوصيّت ، همان علّت منحصره بودن است كه اگر ثابت شد وصف ، علت منحصرهء حكم است ، واضح است كه تا علّت باشد معلول هست و همين كه علّت منحصره منتفى شد ، معلول و حكم هم كلّاً منتفى مىشود ، نه اينكه شخص حكم برود ، ولى سِنخ و نوع حكم بماند .
همانطور كه از حاشيهء مرحوم مشكينى استفاده مىشود ، طرفداران مفهوم وصف به هشت دليل
هامش
( 1 ) . مطاحالانظار ، ص 182 .
( 2 ) . عنايةالاصول ، ج 2 ، ص 203 و 204 .
( 3 ) . در قبال تفصيل بعدى .