فصل : [ مفهوم الوصف ]
الظاهر أنه لا مفهوم للوصف و ما بحكمه مطلقا لعدم ثبوت الوضع و عدم لزوم اللغوية بدونه لعدم انحصار الفائدة به و عدم قرينة أخرى ملازمة له و عليته فيما إذا استفيدت غير مقتضية له كما لا يخفى و مع كونها بنحو الانحصار و إن كانت مقتضية له إلا أنه لم يكن من مفهوم الوصف ضرورة أنه قضية العلة الكذائية المستفادة من القرينة عليها فى خصوص مقام و هو مما لا إشكال فيه و لا كلام ، فلا وجه لجعله تفصيلا فى محل النزاع و مورد اللنقض و الإبرام .
فصل دوم : مفهوم وصف
يكى از جملاتى كه در باب مفاهيم مطرح بود ، جمله شرطيّه بود كه تا به حال ابعاد مختلف آن مورد بحث و بررسى قرار گرفت و به پايان رسيد و رأى مرحوم آخوند اين شد كه جمله شرطيّه مفهوم ندارد .
يكى ديگر از جملاتى كه مورد بحث مىباشد ، « جمله وصفيّه » است . آيا جملههاى وصفيّه مفهوم دارند ؟ يعنى آيا دلالت مىكنند بر انتفاء حكم نزد انتفاء وصف ؟ آيا دلالت مىكنند بر نفى حكم از غير مورد وصف يا خير ؟ مثلًا « أكرم إنساناً عالماً » آيا مفادش اين است كه اكرام انسان جاهل و غير عالم واجب نيست ؟ يا « أعتق رقبهً مؤمنةً » آيا مفهومش اين است كه « عتق رقبهء كافر » واجب نيست ؟ يا « فى الغنم السائمة زكات » آيا مفادش اين است كه « غنم معلوفه » زكات ندارد ؟ و . . . .
قبل از هر بحثى گفتنى است موضوع مسأله عبارت است از : « الوصف و ما بحكمه » ، يعنى وصف و آنچه در حكم وصف و به منزله آن است . منظور از وصف ، همان مشتقّ نحوى ( اسم فاعل ، اسم مفعول ، صفت مشبهه ، صيغه مبالغه و . . . ) مىباشد . البته معمولًا به اسم فاعل مثال مىزنند كه منحصر به آن نيست و از باب مثال است . منظور از « ما بحكمه » هم عبارت است از چيزهايى كه حمل هوهو و مواطاتى ندارند ، ولى حمل ذو هو و اشتقاقى دارند . مثل « اكرم انساناً ذا علمٍ » ، « جئنى بانسانٍ ذى علمٍ » و نيز جوامدى كه جرى بر ذات دارند و در اصطلاح اصولى از مشتقات هستند نظير : زوجيّت و رقيت ؛ و نيز اسماء نسبت از قبيل : نحوى ، بغدادى ، هاشمى ، خزرجى و . . . يا وصفهاى ضمنى و كنايى و غير صريح . مثل جملهاى كه اهل سنت از رسولخدا صلى الله عليه و آله نقل مىكنند كه فرموده است :
« لان يمتلئ بطن الرجل قيحاً خير من أن يمتلئى شعراً » . « 1 » يعنى هر آينه اگر شكم مرد از كثافات پر شود ، بهتر از اين است كه از شعر « 2 » پُر شود . اين جمله كنايه از اين است كه شعر كثير و زياد مذموم است .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 45 ؛ مستدرك احمد حنبل ، ج 1 ، ص 181 و . . . .
( 2 ) . منظور شعرهاى تخيلى و عاشقانه و جاهلى است ، نه هر شعرى .