اجتماع مثلين در شىء واحد هم پيش نمىآيد ؛ زيرا با هر شرطى يك فرد از وضوء واجب شده كه غير از فرد ديگرى است كه با شرط ديگر واجب شده است و آنچه محال است اجتماع مثلين در يك شىء است ، نه اجتماع مثلين در دو شىء كه هر فردى وجوبى داشته باشد . پس در واقع امر روى طبيعت نرفته است ، بلكه روى اين فرد و آن فرد رفته است . آنگاه حدوث عندالحدوث محفوظ است ، طبيعت واحده بودن هم محفوظ است ، تأكيدى نبودن و تأسيسى بودن هم محفوظ است .
إن قلت نعم لو لم يكن تقدير تعدد الفرد على خلاف الإطلاق .
قلت نعم لو لم يكن ظهور الجملة الشرطية فى كون الشرط سببا أو كاشفا عن السبب مقتضيا لذلك أى لتعدد الفرد و بيانا لما هو المراد من الإطلاق .
و بالجملة لا دوران بين ظهور الجملة فى حدوث الجزاء و ظهور الإطلاق ضرورة أن ظهور الإطلاق يكون معلقا على عدم البيان و ظهورها فى ذلك صالح لأن يكون بيانا فلا ظهور له مع ظهورها فلا يلزم على القول بعدم التداخل تصرف أصلا بخلاف القول بالتداخل كما لا يخفى .
فتلخص بذلك أن قضية ظاهر الجملة الشرطية هو القول بعدم التداخل عند تعدد الشرط .
اشكال : اگر قائل به تداخل بگويد اين راهى هم كه شما ارائه كرديد خلاف ظاهر اطلاقى است ، زيرا ظاهر خطاب اين است كه امر روى وضوء كه طبيعتى از طبايع است بار شده نه روى اين فرد يا آن فرد و در لسان دليل نيامده است كه « إن بلت فتوضّأ مرّةً ، إن نمت فتوضّأ مرّةً اخرى » شما اين قيد مرّةً و مرّةً اخرى يا مصداقاً آخر يا فرداً آخر و . . . را از كجا آوردهايد ؟ پس شما هم خلاف ظاهر مرتكب شدهايد .
جواب : در جواب مىگوييم : آرى اگر اطلاقى بود ، راه ما خلاف ظاهر اطلاق بود ؛ ولى اصلًا اطلاقى نيست .
توضيح : ظهور اطلاقى جزاء در گرو اطلاق و مقدمات حكمت است و يكى از مقدّمات حكمت اين است كه قرينه و بيان يا چيزى كه صلاحيّت براى قرينه بودن دارد ، در كلام نباشد و گرنه مقدّمات حكمت كامل نمىشود و اطلاق منعقد نمىگردد و در مانحنفيه « ما يصلح القرينيّة » وجود دارد و آن ظهور جمله شرطيّه در حدوث جزاء نزد حدوث شرط است كه نتيجهاش تعدّد جزاء بود ؛ يعنى دو فرد از وضو بايد اتيان شود و اين قرينه است بر اينكه از جزاء در هر دو جمله ، اصل طبيعت وضوء اراده نشده است ، بلكه در هر جملهاى فردى از اين طبيعت اراده شده است . پس اصلًا اطلاق منعقد نشده تا راهحلّها خلاف ظاهر اطلاقى باشد .
اگر قائل به تداخل بگويد كه ظهور اطلاقى جزاء در وحدت مطلوب و طبيعت واحده ، با ظهور وضعى جمله شرطيّه در حدوث عندالحدوث در عرض هم هستند و تعارض مىكنند و دوران امر بينهماست در جواب مىگوييم هرگز ميان اين دو ظهور ، دورانى و تعارضى نيست ، بلكه ظهور وضعى
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٣