3 . ابنادريس حلّى تفصيل داده است به اينكه اگر شروط متعدّد ، از جنس واحد باشند « 1 » مقتضاى قاعده تداخل است ، يعنى ده بار هم كه بخوابد و بيدار شود يك وضوء كافى است ، بيست مرتبه هم كه پشت سر هم جنب شود ، يك غسل به نيّت همه كافى است ؛ امّا اگر شرطها از جنسهاى مختلف و گوناگون باشند « 2 » مقتضاى قاعده ، عدم تداخل است و بايد به تعداد شرطها جزاء هم متعدّد شود . « 3 » مرحوم آخوند تحقيقى را شروع مىكند و ضمن آن ، نظريهء حق را روشن و اقوال ديگر را ابطال مىكند . در اين تحقيق ابتدا بايد دو نكته را مدّ نظر قرار دهيم :
1 . هر جملهء شرطيّهاى ظهور دارد در حدوث جزاء نزد حدوث شرط ، و مفادش اين است كه هرگاه شرطى حادث شد بهدنبال آن ، جزايى هم حتماً حادث مىشود و تازه پديد مىآيد ، يعنى اين جزاء تا به حال نبود و الآن بهوجود آمد . « 4 » زيرا اگر شرط ، علّت واقعى باشد قاعده اين است كه تا علّت واقعى حادث شد ، معلول هم حادث شود . يا كاشف از علّت واقعى است ؛ تا كاشف آمد و علّت واقعى مسلم شد ، معلول هم خواهد آمد . نتيجه اين نكته ، اين است كه اگر شرط متعدّد شد ، جزاء هم بايد متعدّد شود و نزد حدوث هر شرطى بايد جزايى از نو حادث شود كه كارى به جزاءِ شرط ديگر نداشته باشد .
پس ظهور شرطها در علّيّت و تأثير استقلالى - كما هو المفروض - موجب تعدّد و تكثّر جزاء است .
2 . طبيعت واحده از قبيل وضوء و غسل و نماز و . . . ، از آن جهت كه يك طبيعت است ، يعنى قيد مرّةً اخرى ندارد و نگفته است : إذا بلتَ فتوضّأ و اذا نمت فتوضّأ مرّةً اخرى و . . . بلكه در هر دو ، امر روى طبيعت رفته و فرموده است : فتوضّأ ، چنين چيزى نهتنها محال است كه محكوم به دو حكم متضادّ باشد - يعنى هم واجب باشد و هم حرام كه اجتماع ضدّين است - هكذا محال است كه محكوم به دو حكم متماثل باشد ، يعنى دو بار واجب باشد ؛ چون اجتماع مثلين است و مثل اجتماع ضدّين محال است ؛ پس طبيعت واحده تنها محكوم به حكم واحدى است . با عنايت به اين دو نكته مىفرمايند :
از طرفى ظهور شرط در علّيّت تامّه و در حدوث جزاء نزد حدوث شرط ، ايجاب مىكند كه جزاء متعدّد باشد و به تعداد شرط ، جزاء هم متعدد باشد و دوباره وضوء واجب باشد و امتثال بطلبد . از طرفى
هامش
( 1 ) . مثل إذا نمت فتوضّأ دوباره هم بفرمايد : إذا نمت فتوضّأ ، كه شرطها مصاديق متعدّد يك ماهيّت است و همه از جنس نوم يابول هستند ، يا همه از جنس جنابت هستند يعنى چندين بار پشت سر هم جُنب شده است .
( 2 ) . مثلًا « اذا نمت فتوضّأ » و « اذا بلت فتوضّأ » ، يا مثلًا « إذا كنت جنباً فاغتسل » و « إن مسست ميّتاً فاغتسل » كه نوم و بول از دو مقولهاند ، جنابت و مسّ ميّت از دو وادىِ مختلف هستند .
( 3 ) . السرائر ، ج 1 ، ص 258 .
( 4 ) . البته در اينجا دو مبنا وجود دارد : الف ) اسباب شرعى مثل علل تكوينىِ مؤثّرات باشند و حقيقتاً علّتِ مسبَّبِ خودشان باشند ؛ ب ) اسباب شرعى ، معرّفات و كواشف باشند ، يعنى كشف از علّت و مؤثّر واقعى بكنند ، نه اينكه خودشان مستقيماً و واقعاً مؤثّر باشند . اين دو مسلك در ادامه خواهد آمد . فعلًا قول مرحوم آخوند ( بسببه أو بكشفه عن سببه ) اشاره به آن دو مبناست كه حدوث جزاء به سبب حدوث شرط باشد كه مسلك اوّل بود ، يا به كاشفيّت اين شرط از سبب واقعى باشد كه مسلك دوم بود .