بايد سنخيّت باشد و گرنه هر معلولى از هر علتى صادر مىشود . « 1 » كه قطعاً محال و باطل است .
از طرف ديگر ، معلول واحد بما هو واحد با دو يا چند علت مستقل و متباين و متكثّر كه هيچ ارتباط و جهت اشتراك و قدر جامعى ميان آنها نباشد ، سنخيّتى ندارد و محال است ؛ مثلًا حرارت ، هم از آب صادر شود هم از آتش .
نتيجه اين چهار مقدّمه اين است كه پس خصوص خفاء اذان يا خفاء جدران ، علّت وجوب قصر نيست ، بلكه جهت مشترك و قدر جامع ميان آن دو ، علّيّت دارد . قاعدهء الواحد هم كه دو بخش دارد :
1 . معلول واحد فقط از علت واحده صادر مىشود ؛ « 2 » 2 . علت واحده هم تنها در معلول واحد تأثير مىگذارد ، مبتنى بر همين اصل ارتباط خاصّ يا سنخيّت ميان علّت و معلول است . « 3 » مرحوم آخوند مىفرمايد : قول به اينكه شرط در حقيقت يكى است ( قدر جامع ميان دو شرط ) ، مبتنى بر رفع يد از مفهوم است ؛ ( احتمال دوم ) ولى مرحوم مشكينى در حاشيه بهحق مىفرمايد كه احتمال چهارم مبتنى بر احتمال دوم نيست و كارى به رفع يد از مفهوم ندارد ، بلكه اگر مفهوم هم داشته باشد ، باز جاى احتمال رابع هست .
قوله : و بقاء اطلاق الشرط . . . : يعنى احتمال چهارم باز مبتنى بر بقاء اطلاق هر دو شرط است كه از ظهور در استقلال رفع يد نكنيم ( احتمال سوم ) اين بناگذارى صحيح است . سپس مرحوم آخوند مىفرمايد كه ذهنهاى عاميانه و ساده و عرفى بر اين است كه شرط متعدّد است و هر شرطى به عنوان خاص خودش شرط و مؤثر است و ظهور شرطيه همين است ؛ ولى دقت عقلى به حكم برهان ، قدر جامع درست مىكند ، به بيانى كه گذشت .
فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه : قول آخوند ( بعد البناء . . . ) ناتمام است و در بالا اشاره شد .
و اما رفع اليد عن المفهوم . . . : و امّا رفع اليد عن المفهوم فى خصوص أحد الشرطين و بقاء الآخر على مفهومه فلا وجه لأن يصار إليه ، إلّابهدليل آخر ، إلّاأن يكون ما بقى على المفهوم أظهر ، فتدبّر جيّداً . اين فراز در برخى نسخهها نيست و در بعضى از نسخ كفايه هست و منسوب به ابنادريس و احتمال پنجم در مسأله است كه ايشان فرموده است : در اينگونه موارد بايد يك جمله را منطوقاً و مفهوماً حفظ كنيم و جمله ديگر را منطوقاً و مفهوماً كنار بگذاريم و خود ايشان جمله « إذا خفى الأذان فقصّر را ملاك گرفته و به آن عمل كرده است و جملهء ديگر را طرح كرده است . « 4 » مرحوم آخوند مىفرمايد اگر يكى از آن دو منطوقاً و مفهوماً اظهر از ديگرى باشد آرى . و اگر از حيث مرجحات خارجى دليل بر ترجيح آن داشتيم آرى ، ولى اگر اينها نباشد و بهطور دلخواه يكى را اختيار كنيم صحيح نيست .
هامش
( 1 ) . مثلًا حرارت از آب سر بزند ، يا برودت از آتش و . . . .
( 2 ) . مانحنفيه از اين قبيل است .
( 3 ) . البته مرحوم آخوند از اين قاعده چندين بار استفاده كرده است ؛ ولى در كتب فلسفى بحث شده است كه منظور از اين واحد كه در موضوع قاعده اخذ شده است چيست ؟
( 4 ) . السرائر ، ج 1 ، ص 331 .