اثبات مفهوم شرط : طرفداران مفهوم شرط بايد چهار مطلب را به ترتيب اثبات كنند تا مفهوم داشتن را استنتاج كنند :
1 . لزوم و ملازمه ؛ آنها بايد ثابت كنند كه اين جمله شرطيه يك شرطيّهء لزوميّهء است و ميان شرط و جزاء ملازمه وجود دارد ، ( عقلى يا عرفى يا شرعى يا عادى ) نه اينكه شرطيّه اتّفاقيّه باشد كه شرط و جزاء بهطور تصادفى مقارنت پيدا كرده باشد ؛ اگر اين جمله اتّفاقيّه باشد ، هيچ دليلى ندارد كه با نبودن شرط ، جزاء هم نباشد ؛ زيرا آن دو ربطى به هم ندارند و با نبود شرط هم ممكن است جزاء باشد .
2 . ترتّب ؛ بايد ثابت كنند كه ميان شرط و جزاء ، ترتّب و طوليّت است ، نه تلازم و عرضيّت ، زيرا اگر شرط و جزاء متلازمان و معلولانِ لعلّةٍ ثالثةٍ باشند و در عرض هم باشند ، باز هم نبود شرط موجب نبودن مشروط و جزاء نمىشود ؛ زيرا جزاء كه فرع بر آن نيست تا با رفتن اصل ، فرع هم منتفى شود .
3 . عليّت ؛ بايد ثابت كنند كه ترتّب جزاء بر شرط ، از نوع ترتّب معلول بر علّت است ، نه از انواع ديگر . زيرا اگر در واقع شرط ، علّت جزاء نباشد ، بلكه شرط ديگر علّت جزاء باشد و شرط مذكور ، ملازم با شرط ديگر باشد ، باز دليلى ندارد كه با نبودن اين شرط ، آن جزاء هم نابود شود ، آن كه فرع بر اين نيست تا معدوم گردد .
4 . انحصار ؛ بايد ثابت كنند كه علّيّت شرط براى جزاء هم از نوع علّيّت منحصره است و يگانه علّت جزاء ، همين شرط است و علّت ديگرى ندارد تا بگويند : مادامى كه شرط باشد علّت منحصره هست و معلول هم خواهد بود و همينكه شرط و علّت منحصره نبود ، معلول هم نابود است . زيرا اگر علت ، منحصر به شرط مذكور نباشد ، بلكه شرط ديگرى هم بتواند جاى آن را بگيرد ، « 1 » باز شرطيّهء اوّل مفهوم ندارد كه با نبود شرطِ « مجىء زيد » ، « وجوب اكرام » هم نابود شود ؛ خير ممكن است وجوب اكرام در ضمن شرط احسان كردن هم باقى باشد . پس بايد انحصار هم ثابت شود ؛ از راه وضع يا انصراف يا مقدمات حكمت .
انكار مفهوم شرط : منكران مفهوم شرط در وسعت مىباشند و دست آنها باز و گشاده است . آنها در هر يك از چهار امر مزبور مىتوانند مناقشه كنند و دلالت جملهء شرطيّه بر مفهوم را انكار نمايند . در قدم اوّل مىتوانند در اصل لزوم و ملازمه تشكيك كنند و بگويند : از كجا معلوم كه اين قضيّه ، قضيّهء لزوميّه باشد ؟ شايد اتّفاقيّه باشد و صرفاً بر ثبوت جزاء نزد ثبوت شرط ، آن هم به نحو اتّفاق و تصادف دلالت كند كه هرگز كارى به نفى ندارد و دلالت نمىكند كه در صورت نبودن شرط ، جزاء هم نابود است .
در قدم دوم مىتوانند اصل ملازمه را بپذيرد ، ولى اصل ترتّب و طوليّت را زير سؤال ببرد و
هامش
( 1 ) . مثلًا إن جائك زيد فاكرمه ، و إن أحسن إليك فأكرمه .