تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
1 . گاهى خود عبادت است ، مثل نهى از صوم و صلوة در ايّام حيض براى زن حائض ، و نهى از روزهء روز عيد فطر و قربان ، كه خود نماز يا روزه متعلّق نهى واقع شده است . 2 . گاهى جزء عبادت است ، مثل نهى از قرائت سور عزائم در نماز كه سوره ، جزء نماز است و متعلّق نهى واقع شده است . 3 . و گاهى شرطى از شروط عبادت است ، مثل نهى از تطهير ثوب با آب غصبى ، نهى از ساتر غصبى و نجس ، و نهى از وضو گرفتن با آب غصبى كه وضو يا ساتر ، يا ثوب طاهر ، شرط عبادت مىباشند . 4 . گاهى از وصف ملازم عبادت است ، يعنى از وصفى كه هرگز از عبادت منفك نمىشود ، مثل نهى از جهر و اخفاتِ نماز ( وصف خود عبادت ) يا جهر و اخفاتِ قرائت ( وصف جزء عبادت ) كه وصف جهر و اخفات به قرائت يا به نماز ، جدا از قرائت و نماز نيست . « 1 » در مثال مزبور وصف لازم عبادت ، متعلّق نهى واقع شده است . 5 . گاهى هم از وصف مفارق و غير ملازم است ، مثل نهى از غصبيّت كه گاهى با افعال و حركات صلاتى است . نماز در مكان غصبى نمازى است كه متّصف به غصبيّت است و خود همين اكوان و افعال صلاتى ، مصداق غصب و داراى اين صفت است ، ولى چنين نيست كه غصبيّت ، هميشه با اكوان صلاتى باشد ، بلكه گاهى هست و گاهى نيست . و نهى به وصف مفارق بار شده است . بحث ما در دلالت نهى از عبادت بر فساد و بطلان عبادت است . حال بايد ديد كدام‌يك از اقسام پنجگانهء مزبور ، در اين بحث داخل است و كدام قسم خارج است . قسم اوّل : قطعاً نهى از خود عبادت در محل نزاع داخل است و قدر متيقّن همين قسم است و مصداق كامل نهى از عبادت ، همين فرض است كه نهى به كلّ عبادت بار شده است . در آينده بحث خواهيم كرد كه آيا چنين نهىاى اقتضاء فساد مىكند يا نه ؟ قسم دوم : نهى از جزء حتماً داخل در بحث است ، زيرا جزء عبادت ، هميشه عبادت است . و طبعاً نهى از جزء هم نهى از عبادت است و جا دارد بحث شود كه آيا اين نهى ، دالّ بر فساد آن جزء هست يا نه ؟ تفاوت اين قسم با قسم اوّل اين است كه در نهى از كلّ عبادت ( قسم اول ) بر مسلك اقتضاء و دلالت نهى بر فساد ، كلّ عبادت فاسد و باطل مىشود و بايد اعاده يا قضاء شود ، ولى در نهى از جزء
هامش
( 1 ) . اگر جهر و اخفات را با هم و به‌صورت يك صفت براى قرائت به‌حساب آوريم ، از هر دو طرف ملازمه هست . يعنى آن دوبدون قرائت و قرائت نيز بدون آن دو ممكن نيست . ولى اگر يكى از آن دو را جداگانه وصف قرائت بگيريم از ناحيهء وصف ، ملازمه ، وجود دارد و جهر به قرائت بدون قرائت محال است . ولى از ناحيهء موصوف ، تلازم نيست و قرائت بدون جهر هم ممكن است ، ضمناً جهر به قرائت ، وصف ملازم است ، نه مطلق جهر كه گاهى با قرائت جمع مىشود و گاهى در كلام ديگر است .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 152 | على محمدى خراسانى